گنجور

 
قدسی مشهدی

میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد

بی لب لعلت، می گلرنگ طعم خون دهد

نقد دل آورده‌ام، بنما جمال خویش را

تا نبیند دلربایی چون تو، کس دل چون دهد؟

دیده گردد خشک، اگر بر داغ دل مرهم نهم

چشمه را چون لای گیرد، نم کجا بیرون دهد؟

طالع عاشق ندارد یک دعای مستجاب

چند ورد صبحگاهم زحمت گردون دهد؟

از شکاف سینه دل را می‌کنم از خون تهی

صبر آنم کو، که دل از دیده خون بیرون کند؟

از وصال خود مکن منعم، چه کم خواهد شدن

تشنه‌ای را گردم آبی کس از جیحون دهد؟

همچو قدسی شهره‌ام در عشق لیلی‌طلعتان

شهرت من یاد از رسوایی مجنون دهد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

هرکه او را میل خاطر سوی ارزانی بود

او برنج و خواری ارزانی و ارزانی بود

من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست

چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود

بر جفای صد شبش ناید پشیمانی شبی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۹ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید

باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید

در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش

کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید

ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

از برای بخشش آموزی چو اقبال و خرد

آفتاب از اوج خود شاگرد این درگاه باد

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
ادیب صابر

عیش من تلخ است بی تو ور بخواهد یک زمان

دو لب شیرین تو تلخ مرا شیرین کنند

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه