گنجور

 
قدسی مشهدی

ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند

بگردد روی بخت از من، گر از من رو بگرداند

دلم را ضعف غالب شد، ز ننگ لاغری ترسم

عنان از صید من عشق قوی بازو بگرداند

بود گر سبحه از خاکم، مسلمان بگسلد تارش

شوم گر شعله، ز آتش روی خود هندو بگرداند

نه تنها بت ز من برگشته همچون روزگار من

ز ننگ سجده‌ام، محراب هم ابرو بگرداند

به بازار جهان، جنس وفا را کس نمی‌گیرد

دلم تا کی متاع خویش را هر سو بگرداند

نسیم صبحدم هرچند باشد محرم گلشن

گر از رشکم شود آگاه، از ره رو بگرداند

به جست و جوی او هر لحظه صد ره چشم گریانم

مرا چون قطره خون بر سر هر مو بگرداند

 
sunny dark_mode