چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک را
آتشی خواهم که سوزد خرمن افلاک را
چشم ما پاک است چون خورشید از آلودگی
دامن پاکی بود شایسته چشم پاک را
شوق آتش تا نسازد خلق را گرم گناه
چون برون آیی بپوش آن روی آتشناک را
بهر قتل عشقبازان دیر میآید اجل
رخصت یک غمزه فرما نرگس چالاک را
بر سر خاک شهیدان بیش از این قدسی منال
چند دردسر دهی آسودگان خاک را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود اشاره دارد. او میگوید که درد و اندوه کوچک نمیتواند با آتشی بزرگ که قادر به سوزاندن آسمانها است، مقایسه شود. چشم او پاک و بدون آلودگی است و بر این اساس، او به دنبال پاکی و زیبایی در عشق است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق ممکن است باعث تکان خوردن مردم به گناه شود و او به معشوقش میگوید که گاهی به راحتی میتواند نظر اندازد و دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، او از اینکه بر سر خاک شهیدان، بیشتر از این آزردگی ایجاد شود، ابراز نارضایتی میکند.
هوش مصنوعی: چند تا از غمها و مشکلات کوچک مثل زباله میسوزند، اما من آتشی ایجاد میکنم که میتواند همه چیز را از بین ببرد و حتی آسمانها را به آتش بکشد.
هوش مصنوعی: چشم ما مانند خورشید از هر گونه آلودگی پاک است و این پاکی به دامن آن تعلق دارد. شایسته است که چشم پاک، چیزهای پاک و زیبا را ببیند.
هوش مصنوعی: آتش شوق باید به حدی باشد که دیگران را به سمت گناه نکشاند. زمانی که از این حالت خارج شوی، سعی کن چهره آتشین خود را بپوشانی.
هوش مصنوعی: وقتی که وقت مرگ عاشقان فرا میرسد، بهسرعت نمیرسد و به آنها اجازه میدهد که فقط با یک نگاه یا لبخند، دلهایشان را زیر و رو کنند. پس ای نرگس زیبا، یک اشارهای بکن!
هوش مصنوعی: بر روی خاک شهیدان، دیگر بیش از این مایه ی آزار روحانیان نشو. چرا که آرامش خاکیها را با مشکلات بیشتری مواجه نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کافرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را
تلخ میگویی و من میبینمت از دور و بس
زهر کی آید فرو گر ننگرم تریاک را
غنچهٔ دل ته به ته بیگلرخان خونست از آنک
[...]
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
عقل را روشن شود ماهیت حسنت اگر
پرده حیرت نبندد دیده ادراک را
جان پاک است آن نه تن در زیر پیراهن تو را
[...]
سوزیام ، تا برفروزی رویِ آتشناک را
ساز آتشگیرهٔ آن شعله، این خاشاک را
از شکاف غنچه پنداری نمایان گشت گل
گر ز چاک پهلویم بینی دل صد چاک را
گَردسان خیزد زمین، زان رو که در وقتِ خَرام
[...]
آنکه نور دیده سازد روی آتشناک را
سرمه چشم ملائک ساخت مشتی خاک را
گر دل آدم نبودی جلوهگاه حسن او
با گِل آدم چه نسبت بود جانِ پاک را
آه از این نقاش شورانگیزْ کز نقش بیان
[...]
شعله ها در جان زدی این سینه غمناک را
خرمنی ز آتش چه حاجت بود یک خاشاک را
تا بکی در سینه تنگم نهان دارم چو راز
آتشی کز شعله خاکستر کند افلاک را
در ره عشق تو عمری شد که حیران مانده ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.