ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
روزگار خوش ما چیست، شب تاری چند
سینه برهنه بر گلشن از آن میمالم
کز ره مرغ چمن، چیده شود خاری چند
دل چو مویی شد و نگشود کس از وی گرهی
ماند چون سبحه، به یک رشته، گرفتاری چند
داغهای کهن خویش، به دل تازه کنم
گلشنی سازم از افروخته رخساری چند
ناتوانان تو گر زانکه فزودند چه سود
بر سر زلف خود افزوده شمر، تاری چند
قسمت من شده دلسوزی آزردهدلان
که ز هر زخم، چو مرهم کشم آزاری چند
داغم از جاذبه حسن، که چون نتوانست
که به کنعان کشد از مصر، خریداری چند؟
عشق را در پس هر پرده بود منصوری
مصلحت بود که برپا نشود داری چند
داغم از شانه زلف تو که خوی تو گرفت
ورنه سهل است ازو بر دلم آزاری چند
کس چه داند که نصیب که شود صید دلم
که ز هر گوشه کمین کرده کمانداری چند
رفتم از بزم، ز لب گو دو سه ساغر کم باش
زین چمن چیده گرفتم، گل بیخاری چند
اهل دنیا چه کسانند، بگویم قدسی
به بدی از عمل خویش گرفتاری چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و دردهای درونی خود میپردازد. او از وضع اسیران و گرفتارانی که در دنیا زندگی میکنند، سخن میگوید و به تضاد بین شادی و غم اشاره میکند. شاعر به زخمها و دلتنگیهایش مینگرد و میگوید که همچون مرواریدی در یک رشته از مشکلات گرفتار شده است.
او از داغهای قدیمی که در دلش باقی مانده، و آرزوی ایجاد یک گلشن از شادی سخن میگوید. شاعر احساس میکند که از عشق و زیباییها رنج میبرد و میخواهد درک کند که چه کسی ممکن است به دل او آسیب برساند. او به دنیای اطرافش و افرادی که ممکن است از روی ناپدیدی به او آسیب برسانند، نگاهی انتقادی دارد و در نهایت از انزوا و غم خود شکایت میکند.
هوش مصنوعی: ما چه کسانی هستیم که اسیر سرنوشت خود شدهایم؟ چه گرفتاریهایی داریم و روزگار خوش ما چیست؟ آیا این شب موجب تیرهروزی ماست؟
هوش مصنوعی: من در دل باغ بر گلها دست میکشم، زیرا ممکن است در مسیر پرندهای، چند خار نیز به دست آورم.
هوش مصنوعی: دل به اندازهای نازک و آسیبپذیر شده که هیچکس نتوانسته از آن گرهی باز کند. مانند تسبیحی که به یک رشته بسته شده، دل نیز به چند مشکل و گرفتاری وابسته است.
هوش مصنوعی: میخواهم حسرتهای قدیمیام را دوباره زنده کنم و از چهرههای سرشار از عشق و زیبایی، فضایی پر از گل و شادابی بسازم.
هوش مصنوعی: اگر ناتوانان بر تو فشار آوردهاند و بر مشکلاتت افزوده شده، به چه دردی میخورد که تو هم بر زلف خود، چند تار اضافه کنی؟
هوش مصنوعی: سرنوشت من به گونهای رقم خورده که باید به دلهای شکستخورده و آسیبدیده دلسوزی کنم. هر بار که سعی میکنم زخمهایشان را التیام ببخشم، خودم هم به نوعی آسیب میبینم و رنج میکشم.
هوش مصنوعی: من از جذابیت زیبایی میسوزم، چون اگر نتوانست از مصر به کنعان برود، آیا خریداران زیادی پیدا میکند؟
هوش مصنوعی: عشق در پشت هر پوششی وجود دارد، اما مصلحت ایجاب میکند که این احساسات به نمایش گذاشته نشوند و در خفا باقی بمانند.
هوش مصنوعی: من از درد زلف تو ناراحتم، چون این درد به خاطر ستمگری توست. اما اگر بخواهم فقط به خود زلفت نگاه کنم، آسیب خاصی به دلم نمیزند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که چه کسی قرار است دل من را شکار کند، چرا که از هر گوشه، چند تیرانداز کمین کردهاند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه از مهمانی خارج شدم، از او خواستم که دو یا سه جام مشروب کمتر بخورد. در این میانه، از این باغ که پر از گل است، چند گل بدون خار را انتخاب کردم.
هوش مصنوعی: اهل دنیا چه کسانی هستند؟ بگویم که فرشتگانی به خاطر بدیهایی که خودشان انجام دادهاند، دچار مشکلات و گرفتاریهای زیادی شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
تا چو گل در ته پا نشکندش خاری چند
چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت
خانه آتش زده سوخته زاری چند
ایکه با همنفسان روز و شبی میخواره
[...]
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سبحهای بدل ساز به زناری چند
همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند
لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند
می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر
[...]
تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند
لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف
رخنه ها کرده بمغزم زفسون ماری چند
بوده آن حلقه مو منزل دلهای خراب
[...]
تا به دل خوردهام از عشق گلی خاری چند
باز گردیده به رویم در گلزاری چند
دست همت به سر زلف بلندی زدهام
که به هر تار وی افتاده گرفتاری چند
تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتاد
[...]
سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند
روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست
که نکردیم حساب کم و بسیاری چند
زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.