گنجور

 
قدسی مشهدی

ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند

روزگار خوش ما چیست، شب تاری چند

سینه برهنه بر گلشن از آن می‌مالم

کز ره مرغ چمن، چیده شود خاری چند

دل چو مویی شد و نگشود کس از وی گرهی

ماند چون سبحه، به یک رشته، گرفتاری چند

داغ‌های کهن خویش، به دل تازه کنم

گلشنی سازم از افروخته رخساری چند

ناتوانان تو گر زانکه فزودند چه سود

بر سر زلف خود افزوده شمر، تاری چند

قسمت من شده دلسوزی آزرده‌دلان

که ز هر زخم، چو مرهم کشم آزاری چند

داغم از جاذبه حسن، که چون نتوانست

که به کنعان کشد از مصر، خریداری چند؟

عشق را در پس هر پرده بود منصوری

مصلحت بود که برپا نشود داری چند

داغم از شانه زلف تو که خوی تو گرفت

ورنه سهل است ازو بر دلم آزاری چند

کس چه داند که نصیب که شود صید دلم

که ز هر گوشه کمین کرده کمانداری چند

رفتم از بزم، ز لب گو دو سه ساغر کم باش

زین چمن چیده گرفتم، گل بی‌خاری چند

اهل دنیا چه کسانند، بگویم قدسی

به بدی از عمل خویش گرفتاری چند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند

تا چو گل در ته پا نشکندش خاری چند

چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت

خانه آتش زده سوخته زاری چند

ایکه با همنفسان روز و شبی میخواره

[...]

سحاب اصفهانی

سوی این زهد فروشان بگذر باری چند

سبحه‌ای بدل ساز به زناری چند

همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند

لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند

می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر

[...]

آشفتهٔ شیرازی

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند

بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند

لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف

رخنه ها کرده بمغزم زفسون ماری چند

بوده آن حلقه مو منزل دلهای خراب

[...]

فروغی بسطامی

تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند

باز گردیده به رویم در گل‌زاری چند

دست همت به سر زلف بلندی زده‌ام

که به هر تار وی افتاده گرفتاری چند

تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتاد

[...]

پروین اعتصامی

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند

ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند

روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست

که نکردیم حساب کم و بسیاری چند

زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه