کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
تا چو گل در ته پا نشکندش خاری چند
چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت
خانه آتش زده سوخته زاری چند
ایکه با همنفسان روز و شبی میخواره
نفسی نیز بر آور به جگر خواری چند
روز و شب قصد رقیبان تو آزار دل است
بجز این هیچ ندانند دل آزاری چند
یار آن باش که باری ز دلی بردارد
نه کسی کو بدل ریش نهد باری چند
اهلی از دوست طلب کام نه از اهل ورع
مطلب فیض دل از صورت دیواری چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تفکر و درد دل خود اشاره میکند و آرزوی آگاهی از احساسات درونیاش را دارد. او میگوید که دلش شادابی گل را میخواهد و نمیخواهد که زخمهای زندگی او را بشکند. همچنین به تنهایی و زاری ناشی از آتش عشق اشاره میکند و از دوستانش میخواهد که در سختیها به او کمک کنند و به جای آزار دادن، دلسوزی کنند. او تأکید میکند که برای دستیابی به خوشبختی، باید از دوستان واقعی که دلشان با دل او همخوانی دارد، بهرهمند شود و نه از افراد سطحی و بیحاصل.
هوش مصنوعی: کی میشود که سرو من از دل افکار زیادی آگاه شود و مانند گلی که در زیر پا قرار دارد، خارهای زیادی او را نشکند؟
هوش مصنوعی: زمانی که به مانند گل از پرده بیرون بیایی، نزن به دل زار لالهای که در خانه به خاطر آتش سوخته و زجر کشیده است.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوستانش میگوید که اگر در مجالس شبانه و روزانه با هم مینوشند و خوش میگذرانند، باید زمانی برای لذت بردن و تنفس دلنشین نیز پیدا کنند. او به مفهوم نشاط و خوشی در کنار جمع دوستان اشاره دارد و به نوعی به خودپرستی و لذتجویی از زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: رقیبان تو در تمام وقت به فکر آزار دل تو هستند و هیچ چیزی بیشتر از این نمیدانند که چگونه دل را به درد آورند.
هوش مصنوعی: دوست کسی باشد که بار سنگینی از دل آدمی بردارد، نه کسی که فقط به خاطر ظاهر و فریب، چند همدلی و محبت کند.
هوش مصنوعی: بهتر است که از دوستی و محبت واقعی بهرهای ببریم، نه از افرادی که به ظاهر خود را دیندار و پرهیزگار نشان میدهند. باید تلاش کنیم تا از دل و روح محبت و دوستی تغذیه کنیم، نه از ظواهر و محدودیتهای مصنوعی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
روزگار خوش ما چیست، شب تاری چند
سینه برهنه بر گلشن از آن میمالم
کز ره مرغ چمن، چیده شود خاری چند
دل چو مویی شد و نگشود کس از وی گرهی
[...]
سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
سبحهای بدل ساز به زناری چند
همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند
لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند
می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر
[...]
تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند
لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف
رخنه ها کرده بمغزم زفسون ماری چند
بوده آن حلقه مو منزل دلهای خراب
[...]
تا به دل خوردهام از عشق گلی خاری چند
باز گردیده به رویم در گلزاری چند
دست همت به سر زلف بلندی زدهام
که به هر تار وی افتاده گرفتاری چند
تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتاد
[...]
سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند
روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست
که نکردیم حساب کم و بسیاری چند
زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.