مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد
فسون عافیت بر دل مخوان، تا خو به غم گیرد
برون آ نیمشب از خانه، تا عالم شود روشن
کسی تا کی سراغ آفتاب از صبحدم گیرد؟
جفا خواهد که از طبع تو آیین جفا جوید
ستم خواهد که از خوی تو تعلیم ستم گیرد
نمیدانم که کرد این راه، سر، دانم که هر گامی
ز شوق زخم خارم، دیده پیشی بر قدم گیرد
نهم بر نقش پای خویش دایم دیده در کویش
که شاید رفتهرفته دیدهام جای قدم گیرد
بود کوتاه از دامان مستی دست روشندل
برآرد از دل خود زنگ، چون آیینه نم گیرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن احساسات و تفکرات شاعر درباره لذت و رنج زندگی میپردازد. شاعر هشدار میدهد که اگر از خوشیها غافل شویم، ممکن است به درد و غم دچار شویم. او اشاره میکند که نباید به دلایل ظاهری خوشی را طلب کرد، زیرا ممکن است باعث ایجاد درد و رنج شود. شاعر از روشنی شب و جستجوی حقیقت سخن میگوید و بیان میکند که باید از تجربیات خود در زندگی بیاموزیم و به خودمان اجازه ندهیم که جفا یا ستم به ما آسیب برساند. در نهایت، او به اهمیت نگاه کردن به مسیر زندگی و تجارب خود اشاره میکند و این که مستی و بیخبری ممکن است زنگار دل را پاک کند.
هوش مصنوعی: مراقب باش که از خوشیها و لذتها زیادهروی نکنی، زیرا ممکن است دلت به درد و رنج مبتلا شود. همچنین، از یادآوری خوشاحوالیها به خودت بپرهیز، چون ممکن است به غم و اندوه مبتلا شوی.
هوش مصنوعی: من از خانه بیرون میروم در نیمه شب، تا دنیا روشن شود. مگر تا چه زمانی کسی باید منتظر بماند تا آفتاب از سپیده دم سر برسد؟
هوش مصنوعی: بدی و ستم در طبیعت تو وجود دارد و کسی که ظلم میکند، از رفتار و سرشت تو یاد میگیرد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کسی مرا به این مسیر کشیده است، اما میدانم که هر قدمی که با شوق برمیدارم، زخمهای زیادی را به همراه دارد و چشمانم همیشه به جلو نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: همواره به نشان پای خود نگاه میکنم و در جستجوی توام که شاید به مرور زمان، چشمانم جای قدمهای تو را ببینند.
هوش مصنوعی: کسی که در حالتی مستی و شادابی قرار دارد، به راحتی میتواند احساسات و افکار خود را از دلش بیرون بیاورد و مانند آینهای شفاف، آنها را بهنمایش بگذارد. درواقع، او در این وضعیت توانایی بیشتری برای نشان دادن درونش دارد و زنگارها و کدورتها از دلش پاک میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد
چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن دارد
که گل از خنده بر خاک افتد و غنچه شکم گیرد
پس از ماهیت می بینم، مه من کج مکن ابرو
[...]
خوش آن رندی که از دوران دلش چون زنگ غم گیرد
سفال میکده بر کف به جای جام جم گیرد
چو ساقی از پی ساغر گزک هم لب بلب بخشد
من دیوانه میخواهم که ساغر دم به دم گیرد
شود چون عاشق و می نوشد از من خوارتر بینی
[...]
معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
خط او بیند و تعلیم از آن مشگین رقم گیرد
ستم گویند هر کس از معلم یاد می گیرد
معلم آید و زان شوخ تعلیم ستم گیرد
چنین افسانه ی خوش که دل گفت از دهان او
[...]
چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد
بیاد بوی زلفش جان من تا کی ز تن شبها
برون آید سر راه نسیم صبحدم گیرد
قلم گیرد روان از بیم خجلت دست صورتگر
[...]
برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
بهل تا سوی دیر آید، اجازت از صنم گیرد
طواف کعبه کردم با دل پر آتش و ترسم
که ناگه شعله در بال مرغان حرم گیرد
اگر آزاد گردد دل ز سوز آتش دوزخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.