عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
بندهام تا کرد، گویی بندهای آزاد کرد
صید ما را احتیاج زحمت صیاد نیست
خون گرم از دل روان شد چون ز تیغش یاد کرد
رسم معموری همین در کوچه سیل است و بس
عاقبت اشکم به کام این شهر را آباد کرد
حرف مرهم در میان آورد با زخمم طبیب
نوک مژگان را خیال دشنه فولاد کرد
مدعی را بهرهای چون از هنرمندی نبود
حرف عیب دیگران را جزو استعداد کرد
بر سر بیدادگر، بیداد آید عاقبت
تیشه کی با بیستون کرد آنچه با فرهاد کرد
سوی مجنون، گر نه امشب ناقه ره گم کرده بود
محمل لیلی چرا بیش از جرس فریاد کرد
ناخنی از شانه در زلف تو بر داغش نخورد
دل به این امید، عمری تکیه بر شمشاد کرد
قدسی آن خشتی که من زادم ز مادر بر سرش
عشق آن را برد هرجا، خانهای بنیاد کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، آزادی و حقیقت زندگی میپردازد. شاعر از بالندگی خود زمانی که دیگران به او توجه میکنند سخن میگوید و بهرهمندی از عشق را به عنوان آزادی واقعی معرفی میکند. او به مشکلات و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و به نقش دیگران در خلق عواطف و احساساتش میپردازد. در ادامه، شاعر به تضاد بین استعداد و عیبجویی اشاره کرده و بر لزوم حقیقت و عواطف خالص تأکید میکند. در نهایت، او عشق را به عنوان نیرویی سازنده و معجزهآسا میداند که خانههای دل را میسازد.
هوش مصنوعی: من در زمانی که به خودم افتخار میکردم، احساس میکردم که کسی به یادم آمده و مرا به مقام بندهای آزاد رسانده است.
هوش مصنوعی: ما برای شکار نیازمند زحمت صیاد نیستیم؛ چون وقتی یاد زخم تیغ او به دل میافتد، خون گرم از دلمان روان میشود.
هوش مصنوعی: زندگی در این شهر پر از چالش و سختی است، و در نهایت، اشکها و رنجهایم باعث آبادانی و رونق اینجا شدند.
هوش مصنوعی: کسی با حرفهایش به زخمهایم آرامش میدهد، اما در دلش نیت خنجر زدن دارد و به من آسیب میزند.
هوش مصنوعی: مدعیان که خود هنری ندارند، به جای آنکه بر روی خودشان کار کنند، نقصهای دیگران را به عنوان توانایی خودشان معرفی میکنند.
هوش مصنوعی: هر بیدادگری در نهایت به عاقبت خود میرسد و پیگیریهای عدالت در نهایت به نتیجه میرسد، درست مانند آنچه که در داستان فرهاد و بیستون پیش آمد. تلاش و سختیهایی که فرهاد برای رسیدن به هدفش کشید، نشان از اثرگذاری حق بر باطل دارد.
هوش مصنوعی: اگر امشب شتر بیپناهی در راه گم نشده بود، چرا محمل لیلی بیشتر از زنگ ناقه فریاد میزد؟
هوش مصنوعی: دل به امیدی زنده است که شاید یک روز خوشبختی و عشق واقعی را تجربه کند، اما در واقع فقط به ظاهر زیبا و فریبنده تعلق دارد و نتوانسته است به آرزوی خود دست یابد. این دل، سالها بر تکیهای ناپایدار و بیثمر، مانند شمشادی که به دلخوشی و زیبایی خود تکیه کرده باشد، گذرانده است.
هوش مصنوعی: مقدس است آن گلی که من از مادر به دنیا آمدهام، عشق بر آن سایه افکنده و هر جا که برود، خانهای میسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کجا بر نیکخواهان خار چون شمشاد کرد
دشمنان را کرد غمین دوستان را شاد کرد
خواسته چون کاه کرد و کلک را چون باد کرد
گنج ویران کرد و خان زائران آباد کرد
هم موالی را ز بند درد و غم آزاد کرد
[...]
آبروی ما فراق ماهرویی باد کرد
حسن او ما را ز بند عشق خویش آزاد کرد
لعل رخسار از برای آن شدم کز بهر ما
یاد او بر مسند اقبال ما را یاد کرد
رای هجران از پی آن کرد تا از گفتگوی
[...]
دست فیاض تو خاطرهها ز بند آزاد کرد
عدل معمارت درونهای خراب آباد کرد
هر که میخواهد که در عهد تو آزادی کند
اولش چون تیغ باید روی چون فولاد کرد
باد ازان دست چنار انداخت کاندر عهد تو
[...]
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
گل نسیمت از صبا بشنید و دل برباد کرد
نخلِ قدّ دلکشت را بنده چون بسیار شد
از برای جان درازی سرو را آزاد کرد
مردمیهای رقیبت را فرامُش چون کنم
[...]
عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد
گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ صبوح
زاهد خلوت نشین را رخنه در اوراد کرد
شام عید از جان خود بی او ملالی داشتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.