گنجور

 
قدسی مشهدی

عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد

بنده‌ام تا کرد، گویی بنده‌ای آزاد کرد

صید ما را احتیاج زحمت صیاد نیست

خون گرم از دل روان شد چون ز تیغش یاد کرد

رسم معموری همین در کوچه سیل است و بس

عاقبت اشکم به کام این شهر را آباد کرد

حرف مرهم در میان آورد با زخمم طبیب

نوک مژگان را خیال دشنه فولاد کرد

مدعی را بهره‌ای چون از هنرمندی نبود

حرف عیب دیگران را جزو استعداد کرد

بر سر بیدادگر، بیداد آید عاقبت

تیشه کی با بیستون کرد آنچه با فرهاد کرد

سوی مجنون، گر نه امشب ناقه ره گم کرده بود

محمل لیلی چرا بیش از جرس فریاد کرد

ناخنی از شانه در زلف تو بر داغش نخورد

دل به این امید، عمری تکیه بر شمشاد کرد

قدسی آن خشتی که من زادم ز مادر بر سرش

عشق آن را برد هرجا، خانه‌ای بنیاد کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

آن کجا بر نیکخواهان خار چون شمشاد کرد

دشمنان را کرد غمین دوستان را شاد کرد

خواسته چون کاه کرد و کلک را چون باد کرد

گنج ویران کرد و خان زائران آباد کرد

هم موالی را ز بند درد و غم آزاد کرد

[...]

سنایی

آبروی ما فراق ماهرویی باد کرد

حسن او ما را ز بند عشق خویش آزاد کرد

لعل رخسار از برای آن شدم کز بهر ما

یاد او بر مسند اقبال ما را یاد کرد

رای هجران از پی آن کرد تا از گفتگوی

[...]

سلمان ساوجی

دست فیاض تو خاطره‌ها ز بند آزاد کرد

عدل معمارت درونهای خراب آباد کرد

هر که می‌خواهد که در عهد تو آزادی کند

اولش چون تیغ باید روی چون فولاد کرد

باد ازان دست چنار انداخت کاندر عهد تو

[...]

خیالی بخارایی

ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد

گل نسیمت از صبا بشنید و دل برباد کرد

نخلِ قدّ دلکشت را بنده چون بسیار شد

از برای جان درازی سرو را آزاد کرد

مردمیهای رقیبت را فرامُش چون کنم

[...]

بابافغانی

عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد

هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد

گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ صبوح

زاهد خلوت نشین را رخنه در اوراد کرد

شام عید از جان خود بی او ملالی داشتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه