من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند
دلم را سجدههای گرم او ابرو بسوزاند
دماغم پر شد از سودای آتشپارهای چندان
که شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند
دلم را کرد بوی نافه سرگردان به صحرایی
که ریگ دشتش از گرمی سم آهو بسوزاند
همان خاکسترم چون گرد از دنبال او افتد
گرم صد ره به رنگ آن غمزه جادو بسوزاند
چو قدسی بعد ازین دست من و دامان غمناکی
دلم را بستر آسودگی، پهلو بسوزاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پیچیدهاش اشاره میکند. او از درد و سوزش درونی ناشی از عشق و تنهایی صحبت میکند. بوسههای دلانگیز و حرارت حسنی، دلش را میسوزاند. او به نوعی با آتش عشق و همچنین تنهاییاش درگیر است و این احساسات او را به سمت یک بیابان خشک و غمناک میبرد. در پایان، شاعر احساس میکند که حتی خاکستر عشقش هم به دنبالش میآید و در نهایت دلش به آرامش نمیرسد. این شعر به زیبایی تضاد میان عشق و غم را بیان میکند.
هوش مصنوعی: من و آینه، زیباییای داریم که نورش دل مرا میسوزاند. سجدههای گرم من، ابروهای او را نیز میسوزاند.
هوش مصنوعی: در ذهنم افکار و آرزوهای شدیدی به وجود آمده که باعث شدهاند شبها در تنهاییام، دلم بسوزد و از ناراحتی به زانو بیفتم.
هوش مصنوعی: دل من به بوی عطر خاصی دچار حیرت شده و در دشت وسیعی سرگردان است، جایی که گرمای پاهای آهو، زمین را میسوزاند.
هوش مصنوعی: من در پی او همچون گردی هستم که از خاکستر برمیخیزد و اگرچه به ظاهر سرد و بیحرکت به نظر میرسم، اما قلبم به شدت از عشق و زیباییهای او میسوزد.
هوش مصنوعی: پس از این، مانند فرشتهای، دست من و دامن غم و اندوه دلم را بسوزاند و در آغوش خود آرامش ببخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
به هر جانب که غلتم داغ در پهلو بسوزاند
میا در باغ ما رضوان که نخل آرای این گلشن
به هر جانب که رو آرد، نسیمش رو بسوزاند
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این معنی
[...]
زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
فروغ لاله من آب را در جو بسوزاند
دل آن طالع کجا دارد کز آن رخسار گل چیند؟
مگر دلهای شب داغی به یاد او بسوزاند
میسر نیست از دنیا گذشتن هر سبکرو را
[...]
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند
به هندستان ز ما آیین دیگر در میان آمد
شود عاشق چو خواهد خویش را هندو بسوزاند
رود سوی چمن گر باد دامان نقاب او
[...]
مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
به هر پهلو که گردم بسترم پهلو بسوزاند
به روی صفحه دل هر فسونی را که بنویسم
دچارش گر شوم آن نرگس جادو بسوزاند
نمی دانم کدامین سبز خط در باغ می آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.