رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
پیراهن امید، مرا بی تو کفن شد
شاید که کسی گوش کند ناله ما هم
بایست همآواز به مرغان چمن شد
معموری منزل بود از صاحب منزل
هرجا که نشستیم دمی، بیت حزن شد
افکند هما سایه ولی بر سر خاکم
شد تیرگی از جامه بختم، چو کفن شد
بهبودی احوال دل از سعی فلک نیست
بر گلخن اگر عشق گذر کرد، چمن شد
ما را نتوان گفت مسافر که به غربت
هرجا که نشستیم به باد تو وطن شد
زان دل نکنم چاک، که بیرون نروی تو
کز نکهت زلف تو دلم رشک ختن شد
سودای دگر نیست میان خط و زلفش
هز فتنه که شد بر سر آن چاه ذقن شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به غم و ناامیدی ناشی از جدایی و دوری از معشوق میپردازد. رنجش از دوری معشوق باعث شده که امیدش از بین برود و زندگیاش به سوگواری تبدیل شود. او آرزو میکند که نالهاش شنیده شود و میفهمد که در هر جا که میرود، حس غم و حزن همراهش است. با وجود اینکه تلاش میکند، شرایط و وضعیت قلبش تغییری نمیکند و عشقش را همچنان در دل دارد. در نهایت، او احساس میکند که نمیتواند از عشقش دست بکشد، زیرا محبت و یاد معشوق جزیی از وجودش شده است.
هوش مصنوعی: دلخوری تو موجب ناامیدی من شد و حالا پیراهن امیدم به نبود تو تبدیل به کفن شده است.
هوش مصنوعی: شاید کسی باشد که از نالههای ما شنوا باشد و ما هم باید با پرندههای چمن همآواز شویم.
هوش مصنوعی: هر کجا که ماندگار شدیم، حالتی غمگین و ناراحت کننده به وجود آمد، گویا ما مهمان یک خانه هستیم که صاحب آن احساس خوشایندی ندارد و این باعث میشود فضا همچنان سنگین و اندوهبار باشد.
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ بر سر من سایه افکنده، اما بر روی خاک من، تاریکی مانند کفن بر روح و زندگیام نشسته است.
هوش مصنوعی: بهبود وضعیت دل بستگی به تلاش آسمان ندارد؛ اگر عشق به دل راه پیدا کند، حتی در دل آتش نیز بهشت حاصل میشود.
هوش مصنوعی: ما را نمیتوان مسافر نامید، چرا که در هر جایی که به دور از خانه نشستهایم، با یاد تو آنجا برای ما به خانه تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: از دل خود جدا نمیشوم، زیرا هیچگاه تو را ترک نخواهی کرد. بوی خوش زلفت باعث شده دل من به گلستان ختن حسادت کند.
هوش مصنوعی: علاقهای دیگر در میان خط و موهایش باقی نمانده است، چون همهی مشکلات و توطئهها بر سر آن چاه ذقن به وجود آمدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلفین تو پرحلقه و پربند و شکن شد
بند و شکن و حلقهٔ او توبه شکن شد
کارش همه فراشی و نقاشی بینم
فرّاش گل و لاله و نقاش سمن شد
آنکس که خبر یافت که مشک از ختن آرند
[...]
از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
مستوری من توبه ی صد توبه شکن شد
در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدی
نظاره که ریحان ترم برگ سمن شد
از باده ی صافم نگشاید دل روشن
[...]
گلزار به شهر آمد و بازار چمن شد
گوش همه کس محو غزل خوانی من شد
تا جیب گشادم که از آن نام برآرم
دیدم که صبا قاصد صد بیت حزن شد
هر دخل که می خواست کند دشمن حاسد
[...]
روزی که مرا موج نفس دام سخن شد
شدطوطی چرخ آینه وواله من شد
هر مد فغان کز دل پردرد کشیدم
شد شاخ گل وسر خط مرغان چمن شد
در خدمت آیینه دل صرف شدی کاش
[...]
روز سیهم سایه صفت جزو بدن شد
آسوده شو ای آینه زنگار کهن شد
شبنم به چه امید برد صرفهٔ ایجاد
چشمی که گشودم عرق خجلت من شد
نشکافتم آخر ره تحقیقگریبان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.