گنجور

شمارهٔ ۲۱۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند

باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند

چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟

آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند

عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس

کاش گویند که دستم ز قفا بگشایند

هرکجا رفت دلم بود خمار می وصل

کس نداند سر این شیشه کجا بگشایند

دل عبث می‌تپد آن نیست که چون شعله شمع

تا به آخر نفسش رشته ز پا بگشایند

غنچه‌وار از جگر خار برون آرم سر

گر بدانم که مرا دل ز صبا بگشایند

در وصل تو که نگشوده کسش، خسته‌دلان

کف برآرند و به تاثیر دعا بگشایند

قدسی از میکده‌ام باز نیارند، اگر

زاهدان دست به تاراج دعا بگشایند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام