از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
چاکهای سینهام خمیازه بر خنجر کشد
انفعال خامی از پروانهام دارد خجل
آتشی کو تا مرا در سلک خاکستر کشد؟
ای جگر، یک سیل خون کم گیر از یک آبله
تا به کی منت، لب خشکم ز چشم تر کشد
عافیت دارد به تنگم ز اختلاط ساخته
کو بلا تا همچو مشتاقان مرا در بر کشد
طبع قدسی با شراب عافیت دمساز نیست
بزم دردی کو که از دست بلا ساغر کشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاطفی و روحی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نشان میدهد. شاعر از زخمهای دل و دردی که در سینه دارد سخن میگوید و از اینکه این درد باعث خجالت و ناکامی او شده، ابراز ناراحتی میکند. او به آتش اشتیاق و جدایی اشاره میکند و از جگر خود میخواهد که به او کمک کند تا از بیتوجهی و خشکی لبها رهایی یابد. در نهایت، شاعر به مفهوم عافیت و آرامش اشاره کرده و میگوید که چنین حالتی با حال روحی او سازگاری ندارد و از بیدردی و بیخیالی به شدت کنایه میزند.
هوش مصنوعی: تا کی باید از زخم دل رنج بکشم؟ چاکهای سینهام همچنان در حسرت و ناراحتی ادامه دارند.
هوش مصنوعی: آتش باعث خجالت خامی من میشود، زیرا میترسم که مرا به خاکستر تبدیل کند.
هوش مصنوعی: ای دل غمدیده، چرا از یک درد اندک اینقدر لازم است که حسرت بکشی؟ لبهای تشنهام از اشکهای بینهایت تو خشک شدهاند.
هوش مصنوعی: سلامتیام تحت تأثیر مشکلات و سختیها قرار گرفته است، بهطوری که مانند عاشقان، من را در آغوش نمیگیرد.
هوش مصنوعی: خویی آسمانی و روحانی با شادیهای دنیا و آرامش سازگار نیست. کسی که در میخانهٔ درد حضور دارد، کیست که از دست مشکلات و سختیها شراب بنوشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاه آن آمد که باد مهرگان لشکر کشد
دست او پیراهن اشجار از سر برکشد
باغها را داغهای عبریان بر بر زند
شاخها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زان که سیسنبر چو نمامست و نرگس شوخ چشم
[...]
چون علاء دولت و دین دروغا خنجر کشد
رایت اعزاز حق بر گنبد اخضر کشد
تا بود زین سان هلاک خسم او، از آفتاب
هم سپر گیرد بکف گردون و هم خنجر کشد
دهر کی یارد که در راه خلافش پا نهد؟
[...]
ای خداوندی که هرکه از طاعتت سربرکشد
روزگارش خط خذلان تا ابد بر سر کشد
گر سموم قعر تو بر موج دریا بگذرد
جاودان از قهر دریا باد خاکستر کشد
ور نسیم لطف تو بر شعلهٔ دوزخ وزد
[...]
خسروی کو را به لطف خود همی حق برکشد
خاکپایش چرخ چون در چشم خود اندر کشد
تیر سوی خصم او هدیه همی پیکان برد
تیغ پیش دست او تحفه همی گوهر کشد
بوی عدلش چون بیابد شرع دل بر جان نهد
[...]
هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد
همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسی
همچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد
کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.