گنجور

شمارهٔ ۱۹۳

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود

روی دل خلق از همه سو جانب ما بود

شکرانه وصل تو چو دی جان نسپردیم

امروز ز هجر آنچه کشیدیم سزا بود

با عشق تو روزی که دلم عهد وفا بست

این دیده که امروز رقیب است، کجا بود؟

تا پیکرم از آتش مهر تو برافروخت

چون آینه هرجا که شدم نور صفا بود

چون جور به گرد دل خوبان همه گشتم

چیزی که به خاطر نرساندند وفا بود

ای لاله‌رخان حال دل و دیده چه پرسید

تا بود مرا دیده و دل وقف شما بود

روزی گذرم بر وطن کوهکن افتاد

از تیشه هنوزش به دل سنگ صدا بود

گشتیم بسی در چمن طالع قدسی

آن گل که نرویید در او مهر و وفا بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام