آتش مزاج من بگذار این عتاب را
چین بر جبین ندیده کسی آفتاب را
گردون به دوستی نبرد پیچشم ز کار
گردد زبون چو رشته دهد باز تاب را
بر دیده شد حرام غنودن، که عاشقان
اول کلید چاره شکستند خواب را
نور نظر چگونه نسوزد به دیدهها
جایی که برق حسن بسوزد نقاب را
اشکم تمام گشت چو آتش زدم به دل
خون برطرف شود چو بسوزی کباب را
نگسست ربط گریه ز ناسورهای دل
ظرف قدیم زود رساند شراب را
خون شد دلم ز حسرت پیکان غمزهات
کس بر گلوی تشنه نمیبندد آب را
بوی نگار من به چمن بردی ای نسیم
کردی ز رشک در رگ گل خون گلاب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی و عاشقانه، به توصیف درد و شدتی میپردازد که شاعر از عشق و دوری محبوب احساس میکند. او اشاره میکند که محبت و دوستی به مانند آتش درون او میسوزد و هیچ کس نمیتواند سایههای این عشق را از او دور کند. در این شعر، عشق بهعنوان یک درد جدایی و همچنین زیبایی عشق توصیف میشود. شاعر به عشق و غم خود اشاره میکند و دل تنگیاش را در تصاویر زیبا و عاطفی بیان میکند. در نهایت، او از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق، از اشک و حسرت تا زیبایی و شوق، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: عشق و احساسات من را درک کن و بدان که هیچکس تاب و تحمل آفتاب را نداشته است.
هوش مصنوعی: آسمان به دوستی من نپیچید و به من آسیب نرسان. وقتی که کارها خوب پیش میروند، همچون رشتهای که درخود میپیچد، فرصتی برای رشد و بازگشت فراهم میشود.
هوش مصنوعی: دیدن خواب برای عشق ورزان ممنوع است، زیرا آنان راه حل دردهای خود را در بیداری پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: نور نگاه چگونه میتواند به چشمها آسیب برساند، در حالی که زیبایی افسانهای، پرده را میسوزاند؟
هوش مصنوعی: وقتی که اشکهایم تمام شد، به دل خود آتش زدم. آیا خون ریزی کم میشود اگر کباب را بسوزانیم؟
هوش مصنوعی: گریه و اندوه از زخمهای عمیق دل همچنان ادامه دارد و ظرفی کهنه، به سرعت شراب را ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر حسرت چشمان فریبندهات پر از درد و رنج شده است، اما هیچکس به فکر سیراب کردن من نیست.
هوش مصنوعی: نسیم، بوی معشوق من را به گلزار بردی و از روی حسادت، در رگ گلها، خون گلاب را جاری کردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را
وی بر خطا گزیده طریق صواب را
در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد
مست از خطا نگردد واجب عقاب را
گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ
[...]
ساقی کمی قرین قدح کن شراب را
مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را
جام از قیاس آب و می از جنس آتش است
ساقی نثار مرکب آتش کن آب را
بفکن مرا به باده ای و مست و خراب کن
[...]
گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او
بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل
[...]
دیوانه می کنی دل و جان خراب را
مشکن به ناز سلسله مشک ناب را
بی جرم اگر چه ریختن خون بود و بال
تو خون من بریز ز بهر ثواب را
بوی وصال در خور این روزگار نیست
[...]
زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
عشق تو خانه ساخته بود این خراب را
مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار
پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.