چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
باشد چنان که تشنه به آب بقا رسد
از لذت خدنگ تو ترسم که روز حشر
من کشته تو باشم و دعوای ترا رسد
گل را کند ذخیره صدساله در کنار
بوی خوش تو گر به مشام صبا رسد
ساقی که هیچکس ز میاش ناامید نیست
ریزد به شیشه زهر چو نوبت به ما رسد
قدسی مساز رنجه، دل از لاف دوستی
هر بوالهوس به پایه عاشق کجا رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عاشقانه و ترس از عواقب آن میپردازد. شاعر از تمنای وصل و بقاء سخن میگوید و نسبت به لذتهای عشق و تبعات آن در روز قیامت هراسان است. همچنین، اشارهای به خوشبویی محبوب و تأثیر آن بر دل دارد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ کسی از مینوشی ناامید نیست. در نهایت، شاعر به خطرات دوستیهای غیرصادقانه و بیپایه نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چشم من گاهی که به آن زمین نگاه میکند، به گونهای خواهد بود که مانند تشنهای است که به آب حیات برسد.
هوش مصنوعی: از لذت عشق تو میترسم، چرا که ممکن است در روز قیامت من به خاطر تو جانم را از دست بدهم و در آنجا با تو دعوا کنم.
هوش مصنوعی: اگر عطر گل را در کنار بوی خوش تو در نظر بگیریم، میتوان گفت که حتی اگر عطر گلها را برای صد سال نگه داریم، چه بسا اگر بوی تو به گوش نسیم برسد، آن عطر فراموش میشود.
هوش مصنوعی: ساقیای وجود دارد که هیچکس از او ناامید نیست و وقتی نوبت ما شده است، زهر را در شیشه میریزد.
هوش مصنوعی: مقدسهارا نرنجان، زیرا دل به ادعای دوستی هر انسان ناپخته و هوسباز نمیتواند به مقام عشق واقعی برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ملکست محبت تو و خلقیست منتظر
این کاردولتست کنون تا کرا رسد
من خود کیم که صافی وصلش طمع کنم
اینم نه بس که دردی دردت بمارسد
جانا حدیث عشق چه گویی کجا رسد
آیا بود که نوبت وصلت به ما رسد؟
تا من کیم که صافی وصلت کنم طمع
اینم نه بس که دُردیِ دَردت به ما رسد؟
خاک درت به دیده رسد بی گزاف نیست
[...]
ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
واین مملکت کجا بمن بینوا رسد
وصل ترا توانگر و درویش طالبند
وین کار دولتست کنون تا کرا رسد
در موکب سکندر بودند خلق واو
[...]
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد
جانم بلب رسید در این محنت و هنوز
تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
انعام عام تو همه را میرسد، چه شد
[...]
هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار
خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
لرزد همیشه بر تن او پیرهن ز باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.