جانا حدیث عشق چه گویی کجا رسد
آیا بود که نوبت وصلت به ما رسد؟
تا من کیم که صافی وصلت کنم طمع
اینم نه بس که دُردیِ دَردت به ما رسد؟
خاک درت به دیده رسد بی گزاف نیست
هرگز چنان سزا به چنین ناسزا رسد
رنجت به دل رسید دریغ ای صنم دریغ
رنج تو جز به جان عزیزم چرا رسد
الحق رسید آنچه رسید، از هوا به من
آری به مردم آنچه رسد، از هوا رسد
پشتم دو تا شدهست و همم نیست روی آنک
دستم یکی بدان سر زلف دو تا رسد
رویم چو کهربا شد و هر ساعتم ز جزع
وه شاخ بسد است که بر کهربا رسد
جانم چو شمع در شب هجران به لب رسید
چون نیست روز وصل تو، بگذار تا رسد
گر صد هزار پاره کنند این دل مرا
هر پاره را ز رنج تو دردی جدا رسد
بیگانه گر هزار بود آشنا یکی
تیرت به اتفاق بر آن آشنا رسد
ملکی است خدمت تو و خلقیش منتظر
این کار دولت است کنون تا کرا رسد
بشنو حدیث من که بسی قصهای زار
از عاجزان به بارگه پادشا رسد
یا جهد کن که جان ز تن مانده بگسلد
یا سعی کن که دل به من خسته وا رسد
دست از جفا بدار و بیندیش زانکه زود
رنج دل جفای من اندر جفا رسد
ترسم خجل شوی که صدای جفای تو
از ما به سید اجل مجتبا رسد
فرخنده فخر دولت و دین زید بن حسن
کز لفظ او به گوش اهل مرحبا رسد
دامن زرشک سنبل و گل در چند صبا رسد
گر بوی خلق او به مشام صبا رسد
سر در نشیب خدمتش آرد سوی زمین
هر روز کافتاب بوسط السما رسد
ای آنکه چشم انجم روشن شود اگر
از خاکپای تو به فلک توتیا رسد
از باغ خلد بخشش و بخشایشت گلست
هر دم نسیم آن به عطا و خطا رسد
از شرم گفت آب شده بر زمین فتد
هر ابر آتشی که به اوج سما رسد
باشد سپید کاری ابر سیه گلیم
در عهد چون توئیش چه لاف سخا رسد
خورشید زرد روی چنان کز جفا شده است
کورا در این زمانه حدیث عطا رسد
آوازه ای ز موج کفت در فلک فتاد
آید خروش اب چو بر آسیا رسد
تو بس بلند قدری و من بس بلند شعر
در چون توئی هر آینه چونین ثنا رسد
نی نی بدان محل که تو صاحب رسیده ای
گو فی المثل دو اسبه بود کی دعا رسد
بر نو عروس مدح تو بستم عزیز دار
پیرایه ای که از صدف مرتضا رسد
در دست نام نیک تو دادم بزرگ دار
نو باوه ای که از چمن مصطفا رسد
جان و دلی کشیدم در عقد گوهرتر
کارزد به جان و دل چو به وقت بها رسد
معذور دار و عیب مگیر و قبول کن
این تحفه چون بصدر بزرگت فرا رسد
در نوبتی که اهل کرم چون توئی بود
پیدا بود که همت ما تا کجا رسد
چندانکه مدح خواند بلبل به تهنیت
چون گل به تاج و تخت و کلاه و قبا رسد
پاینده باش تا ز گل و بلبل طرب
دایم به چشم و گوش تو برگ و نوا رسد
فرزند نیک بخت عزیز تو تاج دین
در عهد تو به دولت بی منتها رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر از نرسیدن به وصال و رنج کشیدن به خاطر دوری میگوید و به زیباییهای معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند. او از آلام دل و آرزوی وصال سخن میگوید و به این نکته میرسد که عشق واقعی با درد و رنج همراه است. با ذکر ویژگیهای معشوق و مقایسه او با زیباییهای طبیعت، شاعر سعی در بیان جایگاه والای معشوق دارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که بر جفاهایش بیفکند و کمی به او رحم کند.
هوش مصنوعی: عزیزم، درباره عشق چه بگویم؟ آیا روزی خواهد آمد که به ما هم فرصتی برای وصل و دیدار داده شود؟
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که بتوانم با عشق تو به وصال برسم؟ آرزویی دیگر در سر ندارم، تنها امیدوارم که درد و رنج تو به من برسد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خاک پای تو در چشم من بهراستی ارزشمند است و این احساس بیدلیلی نیست، زیرا این محبت و ارادت به تو کاملاً شایسته است، حتی اگر دیگران نسبت به تو ناپسند باشند.
هوش مصنوعی: عزیزم، غم و رنج تو به قلبم نفوذ کرده و افسوس که رنجی جز برای جان من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به حقیقت، آنچه باید به من برسد، از آسمان خواهد بود و آنچه برای مردم است، نیز از همین آسمان به آنها خواهد رسید.
هوش مصنوعی: من احساس تنهایی میکنم و کسی در کنارم نیست که دستم را بگیرد؛ فقط یک آرزو دارم که به آن شخصی که دلم به سویش میتپد، نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: روی من به رنگ کهربا تبدیل شده و هر لحظه از درد و اندوه به شدت نگرانم. درختی که به بالای کهربا میرسد، نشاندهندهی تلخی و ناراحتیام است.
هوش مصنوعی: در دل شب جدایی، جانم همچون شمعی در حال سوختن است و به پایان رسیده. از آنجا که روزی برای رسیدن به تو وجود ندارد، بگذار که این وضع ادامه داشته باشد تا زمانی که دوباره به هم برسیم.
هوش مصنوعی: اگر صد هزار بار هم دل من را پاره کنند، هر تکه آن به تنهایی از درد و رنج تو رنج میبرد.
هوش مصنوعی: اگر هزاران بیگانه وجود داشته باشد، یک آشنا میتواند با یک تیر به اتفاق به آن آشنا برسد.
هوش مصنوعی: این ملک به تو خدمت میکند و مخلوقش در انتظار انجام کارهای خوب است. اکنون ببین که این نعمت به کدامیک خواهد رسید.
هوش مصنوعی: حرفهای من را بشنو که داستانهای زیادی از بیچارهها به درگاه پادشاه میرسد.
هوش مصنوعی: یا تلاش کن که جان تو از این بدن جدا شود، یا سعی کن که قلبت به من، که بینهایت خستهام، برسد.
هوش مصنوعی: از بدی کردن دست بردار و فکر کن که زودتر از آنچه تصور کنی، رنج دل من از این بدی به خودت خواهد رسید.
هوش مصنوعی: نگرانم که با رفتار ناپسند تو، صدای گلایهمان به خداوند برسد و موجب شرم تو شود.
هوش مصنوعی: زید بن حسن، که موجب افتخار دولت و دین است، با سخنانش میتواند توجه همه را به خوبی جلب کند و صدای او در دل مردم با شوق و استقبال طنینانداز میشود.
هوش مصنوعی: اگر بوی دلفریب او به نسیم صبح برسد، آیا دامن زرشک، سنبل و گل به ما میرسد؟
هوش مصنوعی: هر روز خورشید به سوی زمین میآید و در نشیب خدمت او سر فرود میآورد.
هوش مصنوعی: ای کسی که چشم ستارهها به خاطر تو روشن میشود، اگر خاک پای تو به آسمان برسد، آنجا مانند شیشهای میدرخشد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از باغ نعمتها و مهربانیها، گلهایی میرویند که نسیم آنها به ما الطاف و خطاها را هدیه میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی آتشی به اوج آسمان برسد، حتی ابرها از شرم ریزش میکنند و آب میشوند و بر زمین میافتند. به نوعی، این بیانگر قدرت و تأثیر آتش است که میتواند هر چیزی را تحت تأثیر قرار دهد و باعث شرمندگی ابرها شود.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر کارهای نیک و دستاوردهای خوب مانند ابرهای سیاهی که در آسمان میگذرانند، ناپایدار و زودگذر باشند، پس در چنین وضعیتی چه دلیل و توجیهی برای bragging درباره بخشی از سخاوت و سخاوتمندی وجود دارد؟ به نوعی اشاره به ناپایداری و بیارزشی امکانات و ویژگیها در زمانهای سخت دارد.
هوش مصنوعی: خورشید با روی زرد به گونهای است که از ظلم و ستم دچار کوری شده و در این زمان، داستان بخشش و عطا به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: زخشش و صدای امواج در آسمان بلند میشود و هنگامیکه آب به آسايشگاه میرسد، پژواکی بهوجود میآید.
هوش مصنوعی: تو چنان بزرگمرتبهای و من نیز در سرودن شعر ظرفیت بالایی دارم. در چنین حضوری، هر بار که تو هستی، شایستهی این ستایش خواهد بود.
هوش مصنوعی: به معنای این بیت میتوان گفت: "به این مکان نرو که تو در آنجا به مقام بلندی دست یافتهای. مانند این است که دواسب را با هم به دوش بگیری، آیا دعا و درخواست تو به هدف میرسد؟"
هوش مصنوعی: برای عروس نو، شعر تمجیدی را ترتیب دادم، عزیزم. این شعر، زینتی است که از صدفی بزرگ و ارزشمند به نام مرتضی به دست آمده است.
هوش مصنوعی: من نام نیک تو را در دست دارم و به بزرگزادگان سپردم، تا مانند گلهایی که از چمن مصطفی میرویند، پرورش یابند.
هوش مصنوعی: به خاطر چیزی ارزشمند و گرانقدر، تمام وجودم را صرف کردم و وقتی زمان آن برسد، از جان و دل برایش تلاش میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر وجود عیوب و نقصها، عذرخواهی کن و از آنها نگذری. این هدیه را با دلگشاده بپذیر وقتی به تو تقدیم میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی مانند تو با فطرت نیکو و سخاوتمند وجود داشته باشد، مشخص است که تلاش و آرمان ما چقدر میتواند بالا باشد.
هوش مصنوعی: هر چقدر که بلبل در ستایش و مدح سخن بگوید، در نهایت مانند گل به مقام و جایگاهی برتر دست خواهد یافت.
هوش مصنوعی: همواره شاد و پایدار باش تا زیباییهای گل و نغمههای بلبل همواره به چشمان و گوشهایت برسد.
هوش مصنوعی: فرزند خوشبخت تو، عزیزم، نشاندهندهی دین است و در دوران تو به موفقیتهای بزرگ و بیپایان دست خواهد یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ملکست محبت تو و خلقیست منتظر
این کاردولتست کنون تا کرا رسد
من خود کیم که صافی وصلش طمع کنم
اینم نه بس که دردی دردت بمارسد
قدر تو ز ابتدا چو همی بر سما رسد
دانی که تا محل توزین پس کجا رسد
ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
واین مملکت کجا بمن بینوا رسد
وصل ترا توانگر و درویش طالبند
وین کار دولتست کنون تا کرا رسد
در موکب سکندر بودند خلق واو
[...]
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد
جانم بلب رسید در این محنت و هنوز
تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
انعام عام تو همه را میرسد، چه شد
[...]
هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار
خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
لرزد همیشه بر تن او پیرهن ز باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.