گنجور

 
قدسی مشهدی

کسی چگونه دلم را پی سراغ شود

که در سراغ دلم خضر بی‌دماغ شود

هلاک مشرب پروانه‌ای شوم که چو صبح

تمام زندگی‌اش صرف یک چراغ شود

فراق روی بتان را طبیعت اجل است

که یک فتیله چو سوزد هزار داغ شود

فرشته‌خوی کند عشق، دیوسیرت را

به گلخن ار گذرد بوی عشق، باغ شود

اگر به گلشن کوی تو بگذرد یک بار

نسیم، باعث ترتیب صد دماغ شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود

عجب به همره جانان به گشت باغ شود

چراغ انجمن طور اگر دهد پرتو

ز خاک بادیه هر ذره شبچراغ شود

چراغ تیره شبم بی رخت چراغ دگر است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه