غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
لاله را بی تو گل داغ به دامن باشد
صبح را با شب ما تیره سرانجامی چند
سینه بیمهرتر از سینه دشمن باشد
دانی ای دل که چه خونها به دل غنچه کنم
داغهای جگر لاله گر از من باشد
همنشین پندت اگر نیست، کمِ بخیه مگیر
تازه کن زخم مرا، گرچه به سوزن باشد
زنگ بیگانگی از آینه ما بردند
آشنارویی ما بر همه روشن باشد
از پی ناقه، فغان جرسم برد از هوش
ناله دل نرم کند، گرچه ز آهن باشد
نسبت کعبه و دیرم نبود دور از هم
سبحه در دستم و زنار به گردن باشد
از تماشای بتان بی تو تسلی نشوم
گرچه نظارهام از چشم برهمن باشد
شب وصل تو ز نظاره نمیگردد سیر
دیده چون شمع اگر تا مژه روشن باشد
بس که تاثیر ندارد نفسم چون قدسی
نشکفد غنچه، صبا گر نفس من باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق انسانی میپردازد که در فقدان معشوق خود دچار درد و رنج است. غنچهای که بدون لعل محبوب زندانی گلستان است، نمادی از جدایی و غم است. شاعر به تیرهگی روزگار و سینهای پر از درد اشاره میکند و از خون دل و زخمهای عاطفی میگوید. او تأکید میکند که حتی در تنهایی و ناامیدی، با یاد معشوق نمیتواند از زخمهایش غافل شود. در نهایت، شاعر به دلتنگی و نیاز به وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که همه چیز بدون او بیمعناست. شعر به زیبایی دوگانگی عشق و درد را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر گلچهرهات در کنارم نباشد، غنچهام در باغ حسرت و دلتنگی به زنجیر خواهد ماند و لاله، بدون وجود تو، با غم و درد در دامنش خواهد بود.
هوش مصنوعی: صبحی که با شب به سر میرسد، چه بسا سرانجامی تلخ و دردناک داشته باشد. همچنین، دلهایی که بیمحبت هستند، ممکن است از دل دشمنان نیز سردتر و بیرحمتر باشند.
هوش مصنوعی: ای دل، میدانی که چقدر غم و اندوه در دل دارم؟ اگر فرصتی بود، دردها و رنجهای عمیق جگرم را به گل شببو میدادم.
هوش مصنوعی: اگر همدمی نداری که تو را نصیحت کند، زخم من را با بخیه نپوشان و بجای آن دوباره زخم را باز کن، هرچند که با سوزن این کار را کنی.
هوش مصنوعی: بیگانگی و فاصلهگذاری از وجود ما زدوده شده و حالا آشنایی و نزدیکی ما به یکدیگر برای همه روشن و نمایان است.
هوش مصنوعی: به دنبال شتر، فریاد من از شدت درد به آسمان میرود و نالهام باعث نرم شدن دل میشود، حتی اگر دل از جنس آهن باشد.
هوش مصنوعی: کعبه و معبد بتان از هم فاصلهای ندارند. من هم در دستم تسبیح دارم و هم زنجیری به گردن.
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، حتی دیدن زیباییها هم نمیتواند مرا آرام کند، هرچند که این دیدن از چشمی دیگر باشد.
هوش مصنوعی: در شب وصال تو، چشمها خسته نمیشوند از تماشای تو، چون شمعی که تا زمانی که مژهها روشن باشند، به روشنی خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: نفسم آنقدر اثرگذار نیست که چون قدسی، غنچهای شکفت کند، حتی اگر نسیم من باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که آگه ز دل سوخته من باشد
بخدا رحم کند گر همه دشمن باشد
آفتابا، نفسی خانه من روشن کن
چند گوشم به در و چشم به روزن باشد
برق رخسار بتان گر همه عالم سوزد
[...]
من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
خاک کویت همه دم در نظر من باشد
هیچ کس پیش تو نآرد بزبان حال دلم
شمع من حال دلم پیش تو روشن باشد
دشمنان تا بکی از دوستیت شاد شوند
[...]
دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
چون سر شیشه می عاریه بر تن باشد
حرص از طول امل تا بکمندت نکشد
باید این رشته بکوتاهی سوزن باشد
هر کسی حاصلی از مزرع امید برد
[...]
آتش قافله ما دل روشن باشد
گرد ما سرمه بیداری رهزن باشد
حسن هرجا که بود در نظر من باشد
مهر را آینه از دیده روزن باشد
هرکه چون رشته ز باریک خیالان گردید
[...]
به لقای تو هر آن دیده که روشن باشد
همه جا در نظرش وادی ایمن باشد
دل به الطاف ستم پیشه تسلی نشود
نبرد تشنگی آبی که در آهن باشد
گرد ظلمت ز بس از صرصر آهم پاشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.