گنجور

 
قدسی مشهدی

کی غم دهر خراب می نابم دارد؟

لعل می‌گون تو مایل به شرابم دارد

چاک در سینه فکندم که نهم داغ به دل

فکر معموری این خانه، خرابم دارد

کی برم دست به گیسوی تو چون شانه دلیر

که برت خیرگی آینه، آبم دارد

گفتمش روی ترا سیر که خواهد دیدن؟

گفت این دولت جاوید نقابم دارد

نیستم سوخته آتش گل در گلشن

ناله بلبل شوریده کبابم دارد

ترسم از گریه نباشد چه نمایم یا رب

که تغافل‌زدن سیل خرابم دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد

شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد

می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز

دور ازان کعبه مقصود شتابم دارد

من همان نقش سراپرده خوابم، هرچند

[...]

اسیر شهرستانی

خطی از هر سر مو محشر تابم دارد

مژه هوش ربایی رگ خوابم دارد

نرساند صف مژگان مرا خواب به هم

دل بیدار سر رشته خوابم دارد

که به این کوکبه در دشت جنون تاخته است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه