گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟

که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد

ز دیده خون دلم باز عزم دامن کرد

چراغ دیده من مرده بود روشن شد

به کلبه‌ام که دگر فال روشنایی زد؟

که آفتاب تهی‌دیده‌تر ز روزن شد

به سینه فاصله زخم‌های شمشیرت

به جرم بخیه‌زدن، صرف نوک سوزن شد

هنوز تخم امیدم نرسته بود از خاک

که برق حسرتم آمد شریک خرمن شد

مرا خصومت ایام، حیرت افزاید

که هرگزش نشدم دوست، از چه دشمن شد

نبسته بود کسی در به روی من قدسی

حقیقت قفسم سنگ راه گلشن شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام