مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
همان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد
ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویش
جبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد
شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن
وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد
چو فانوس آتش از پیراهنم امداد میخواهد
دلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد
چو محفل روشن است از آتشت، غمگین مشو قدسی
چو شمع امشب گرت تا روز، مغز استخوان سوزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عواطف عمیق و دردناک است. شاعر احساس میکند که عشقش بارها او را پرورش داده و به او زندگی بخشیده، اما گاهی نیز این عشق به قدری سوزاننده و جانسوز شده که اشک او جاری میسازد. او میخواهد دلش را بیان کند، اما میداند که بر زبانش تاثیر میگذارد و باعث آتشسوزی در دلش میشود. همچنین، شاعر به سادگی و ضعف خود در برابر عشقش اشاره میکند و از دید مردم پنهان میماند. او از مخاطب میخواهد که در محفل روشن، غمگین نشود و نشان میدهد که عشقش همچون شمعی در حال سوختن است.
هوش مصنوعی: عشق تو گاهی به من آرامش میدهد و گاهی هم باعث درد و سوزش میشود. شعلهای که شمع را میسوزاند، همین شعله هم میتواند دل من را بسوزاند.
هوش مصنوعی: چون به خاطر عشق تو خیلی از چشمانم اشک میریزد، بر سر کوی تو، پیشانیام مانند آفتاب از سجده بر آن مکان میسوزد.
هوش مصنوعی: سینهام را میشکافم تا حالت دلت را برایت روشن کنم وگرنه چگونه میتوانم حال دلم را بیان کنم که زبانم به آتش میافتد.
هوش مصنوعی: دل من مانند فانوسی است که شعلهاش از پیراهنم بیرون آمده و در جستجوی کمک است. اما از سادگیام، این شعله در چشم مردم پنهان میسوزد و کسی خبر ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی جمعی شاداب از نور آتش توست، ناراحت نباش ای فرشته. تا زمان صبح، در دل تو آتش عشق سوزان خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.