گنجور

شمارهٔ ۴۵

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش

حکایتی است ز اوضاع وصل و هجرانش

بریز سیل سرشکم که جان به در نبرد

هزار کشتی نوح از بلای طوفانش

تو خضر راه شو ای عشق تا در این دم مرگ

رسانی از ظلماتم به آب حیوانش

علاج این دل دیوانه را توانم کرد

به دست افتد اگر طرّۀ پریشانش

دلا متاع گرانمایه ایست گوهر عمر

ولی چه سود که ما میدهیم ارزانش

بسی نمانده که یکباره برطرف گردد

سحاب چشم من از بس که ریخت بارانش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام