گنجور

 
قصاب کاشانی

ای قدّ تو چون معنی برجسته مصرع

ابروی تو دیوان قضا را شده مطلع

بخشیده صدف را کف نیسان تو هرگز

گردانده چمن را نم فیض تو مخلّع

از بهر تو شد دفتر ایام مرتب

در شأن تو هرجای کتابی است مسجّع

چون مهر بود خشت حریم تو نمودار

چون عرش بود شمسه ایوان تو ارفع

پیچید سر اگر رشته ایام ز امرت

از تیغ هلاکش کند افلاک مقطّع

از روی ادب تا نکشد پا به حریمت

خورشید نشیند سر کوی تو مربّع

از بهر یدک تا کشد از پیش تو دوران

افکند فلک غاشیه بر زین مرصّع

هرجا که رود منقبتی از شه مردان

قصاب در آنجا تو ز جان باش مسمّع

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای شاه، جهانی شده‌ای تو ز بدایع

در ذات تو موصوف شد اوصاف طبایع

حلم تو چو اول شد و لطف تو چو ثانی

عزم تو چو ثالث شد و عنف تو چو رابع

وین هفت ستاره، که در این هفت سپهرند

[...]

ادیب صابر

در شد چمن باغ به دیبای ملمع

پیروزه گل گشت به یاقوت مرصع

گر باغ نه روم است و نه بغداد چرا شد

پر اطلس واکسون ز دبیقی و ملمع

در جلوه نگه کن به عروسان بهاری

[...]

خواجوی کرمانی

ای رای جهانتاب ترا چرخ متابع

وی حکم جهانگیر ترا دهر مطاوع

سیاره بتقبیل جنابت متعطّش

چون قافله ی بادیه بر شرب مصانع

دینار ز بیم کف زر بخش تو صامت

[...]

ابن حسام خوسفی

تا شمع جمال تو بر افروخت به مَجمَع

بنشست شعاع نظر شمع مشعشع

خورشید ز رخسار تو در عین حجابست

تا باز شد از پرتو رخسار تو بُرقع

واعظ فزع روز قیامت که بیان کرد

[...]

بابافغانی

ای نور اله از مه رخسار تو لامع

مهر ازل از آینه ی روی تو طالع

رویت که بود آینه ی صنع الهی

بینند دران اهل نظر جلوه ی صانع

از شوق گل روی تو شد آدم خاکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه