گنجور

 
قاسم انوار
 

گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست

گر عقل رفت، جرعه ما در سبوی تست

در جان ما ز بحر صفا شبنمی نماند

ما خوشدلیم کآب سعادت بجوی تست

تا دل جمال روی ترا دید لایزال

در فکر خود نماند، چو در فکر روی تست

عمری بآرزوی تو گرد جهان بگشت

تا هست و بود و باشد در جستجوی تست

آشفته گشت و خرقه بصد پاره چاک زد

جانرا گناه نیست، که جان مست روی تست

گفتی: فنا شو از خود و یکدم بما نگر

ای آرزوی دیده، مرا آرزوی تست

قاسم شراب جمله خم خانه ها کشید

محتاج قطره ایست که اندر کدوی تست