ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی
ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را
صفیر بلبل خبرت، ز گلستان معانی
بپیش من که من آزاد سر و باغ جهانم
مگو حدیث بهاران، که از قبیل خزانی
حدیث حق چو شنیدی، چو موم باش بفرمان
که کافریست تحکم برای منع معانی
ز قصهای تو روشن حدیث اول و آخر
ز غمزهای تو ظاهر رموز سر نهانی
اسیر باده شوقت هزار جان مصفا
رهین دردی دردت هزار عاشق و جانی
بحق روی چو ماهت،بحق زلف سیاهت
مرا ز من بستانی، بهر صفت که توانی
تو آفتاب حیاتی، حیات جان و جهانی
فدای جان تو بادا، هزار جان و جوانی
شدست قاسم بیدل ز نور روی تو حیران
بهیچ چیز نمانی،چه گویمت: بچه مانی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و شگفتی عمیق شاعر از محبوبش است. او با توصیف زیباییهای معشوق، به نور و روشنی روی او اشاره میکند و نشان میدهد که حضور او باعث رهایی او از جهل و نادانی شده است. شاعر همچنین از درد و شوق عاشقانهاش سخن میگوید و به تأثیرات عمیق این عشق بر زندگیاش اشاره میکند. او محبوبش را همچون آفتابی میداند که حیات و جهان را روشن میکند و در پایان به حیرت خود از زیباییهای او اعتراف میکند. به طور کلی، شعر به تأسیس رابطهای عمیق و معنوی میان عاشق و معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: از روشنایی چهرهات پیداست که زیبایی و شکوه به وضوح نمایان است و آن ویژگی خاصی که تو میدانی، در جبهه تو آشکار است.
هوش مصنوعی: دل من از خواب جهل و گمراهی بیدار شد و صدای بلبل، مرا از دنیای پرمعنا خبر داد.
هوش مصنوعی: به نزد من بیا که من احساس آزادی میکنم و به گستردگی جهان نگاه میکنم. درباره بهار صحبت نکن، زیرا من دچار غم و اندوهی هستم که به پاییز مرتبط است.
هوش مصنوعی: وقتی سخن حقی را شنیدی، باید همچون موم نرم و پذیرنده باشی و در برابر آن به هیچ وجه خود را بزرگ نکن و تکبر نداشته باشی، زیرا این کار نوعی کفر به معانی عمیق و واقعی است.
هوش مصنوعی: از داستانهای تو، قصههای آغاز و انجام به روشنی آشکار میشود و از لطائف و دلالتهای تو، رازهای پنهان نمایان میگردد.
هوش مصنوعی: مست عشق تو هستم و دل هزاران پاکنفس را درگیر درد و رنجی کردهام که حاصل اشتیاق به توست. عشق تو زندگی مرا تحتالشعاع قرار داده و من در این معذبت و عاشقی غرق شدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر چهره زیبا و زلفهای سیاهت، مرا از خودم بگیر، هر طور که میخواهی و هر صفتی که داری.
هوش مصنوعی: تو به مانند خورشید زندگی هستی و جان و جهان برای تو فدای میشوند. هزاران جان و جوانی به خاطر تو قربانی خواهد شد.
هوش مصنوعی: قاسم بیدل به خاطر زیبایی و نور چهرهی تو حیران و مبهوت شده است. او نمیداند چگونه میتواند احساساتش را بیان کند و چه بگوید. در واقع، او به قدری تحت تأثیر تو قرار گرفته که نمیتواند هیچ چیزی را با تو مقایسه کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو
نشانی از تو کسی چون دهد که برتر از آنی
عجب بماندهام از ذات و از صفات تو دایم
[...]
دلم ز روح سحرگه سوال کرد به لفظی
چنانکه آب خجل گشت از او به گاه روانی
که چیست در همه عالم به طبع موجب صحت
که کیست در همه گیتی سجود حاتم ثانی
جواب داد دلم را که ای بر اسب تفکر
[...]
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم
بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی
یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید
[...]
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
[...]
چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
تهیست دستم ساقی بیار باده که جانی
وگر چو دستِ من است ای پسر تهی شده مشکت
دو اسبه از پیِ می شاید ار الاغ دوانی
چه گونه فوت توان کرد خاصه موسمِ گلها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.