لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
قاسم انوار

ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی

ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی

ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را

صفیر بلبل خبرت، ز گلستان معانی

بپیش من که من آزاد سر و باغ جهانم

مگو حدیث بهاران، که از قبیل خزانی

حدیث حق چو شنیدی، چو موم باش بفرمان

که کافریست تحکم برای منع معانی

ز قصهای تو روشن حدیث اول و آخر

ز غمزهای تو ظاهر رموز سر نهانی

اسیر باده شوقت هزار جان مصفا

رهین دردی دردت هزار عاشق و جانی

بحق روی چو ماهت،بحق زلف سیاهت

مرا ز من بستانی، بهر صفت که توانی

تو آفتاب حیاتی، حیات جان و جهانی

فدای جان تو بادا، هزار جان و جوانی

شدست قاسم بیدل ز نور روی تو حیران

بهیچ چیز نمانی،چه گویمت: بچه مانی؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی

که کس نمی‌دهد از تو به هیچ جای نشانی

به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو

نشانی از تو کسی چون دهد که برتر از آنی

عجب بمانده‌ام از ذات و از صفات تو دایم

[...]

امامی هروی

دلم ز روح سحرگه سوال کرد به لفظی

چنانکه آب خجل گشت از او به گاه روانی

که چیست در همه عالم به طبع موجب صحت

که کیست در همه گیتی سجود حاتم ثانی

جواب داد دلم را که ای بر اسب تفکر

[...]

مولانا

ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی

مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی

بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم

بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی

یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی

تهی‌ست دستم ساقی بیار باده که جانی

وگر چو دستِ من است ای پسر تهی شده مشکت

دو اسبه از پیِ می شاید ار الاغ دوانی

چه گونه فوت توان کرد خاصه موسمِ گل‌ها

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه