گنجور

 
قاسم انوار
 

یارم ز در در آمو، وشتن کنید وشتن

این خانه را بوشتن گلشن کنید، گلشن

یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و با فر

گفتم وفا نداری، خندید و گفت:«سن سن »

ای پادشاه جانها وی راحت روانها

اول «سنی سیورم » آخر «سنی سیورمن »

در خانقاه صورت، در گوشه های معنی

هم بوده ایم با تو در دیرهای ارمن

من مست عشق یارم، مشتاق آن نگارم

از من مپرس، باری، اوصاف عشق ذوالمن

ای دل حیات خواهی؟ روی نجات خواهی؟

این عشق ایزدی را دیدن کنید، دیدن

قاسم، خیال بازی، در حالت نیازی

یک دم قدم برون نه زین خانه ملون