پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
او بخود مشغول و جانها به خروش
در حقیقت جمله جانها یکیست
از حقیقت بر گرفتم روی پوش
عاشقان در جام می مستغرقند
از ملک آواز می آید بگوش
سالها شد راز می دارم نگاه
دیگ مردان سالها آید بجوش
بی طلب جستی، نشاید راه رفت
گر نه ای خضری، چو اسکندر بکوش
خرقها را در گرو کردن بمی
سهل باشد پیش رند باده نوش
قاسمی، عرش خدا را حصر نیست
مستوی هر جا باسمی بر عروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوال عاشقان و جانهای مستغرق در عشق میپردازد. شاعر از حال و هوای غزل و دلکش بودن آن صحبت میکند و تأکید میکند که همه جانها در واقع یکی هستند. او عاشقانی را توصیف میکند که در میخانه غرق میشوند و رازها و معرفتها را در دل خود دارند. همچنین مطرح میشود که برای جستجوی حقیقت، باید تلاش کرد و از خواستههای دنیوی گذشت. در پایان، اشارهای به مقام بلند خداوند و بینهایت بودن او میشود.
هوش مصنوعی: دوش، وقتی که خوانندگان غزل میخواندند، او کاملاً غرق در خود بود و جانها در حالت هیجان و جنب و جوش بودند.
هوش مصنوعی: به راستی همه جانها یکساناند و من از حقیقت، پردهاش را کنار زدهام.
هوش مصنوعی: عاشقان در حال شادی و سرگرمی در محافل مینوشی هستند و صدایی به گوششان میرسد که از دنیای دیگری، نغمهای ملکوتی میآید.
هوش مصنوعی: سالهاست که رازی در دل دارم و همچنان در انتظار میکشم تا زمانی که مردان دیگری به میدان بیایند و از آن راز آگاه شوند.
هوش مصنوعی: اگر قصد طلب و جستجو نداشته باشی، نباید به سیر و سفر بپردازی. اگر هم با اراده و پشتکار همچون اسکندر باشی، تلاش کن و به دنبال مقصودت برو.
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان لباسهای کهنه و خستهکننده را کنار گذاشت و از زندگی لذت برد، به شرطی که انسان عاقل و با تجربهای باشد که با نوشیدن شراب، نشاط و شادابی را تجربه کند.
هوش مصنوعی: قاسمی، عرش خدا محدود نیست و در هر جایی که نام او ذکر شود، حضور دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خراسان آن خورِ طاووس وش
سوی خاور میخرامد شاد و خوش
خونم از تشویر تو آمد به جوش
ناجوان مردی بسی کردم بپوش
عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
یا برو از جمع ما ای چشم و عقل
یا شوم از ننگ تو بیچشم و گوش
تو چو آبی ز آتش ما دور شو
[...]
ای لبت عقلم به غارت داده دوش
وی دو چشم مستت از من برده هوش
تاختن کردی چو یاغی بر سرم
در چریک صبرم افکندی خروش
نا شکیبایی و بی صبری ببرد
[...]
هوشیار و مست و گویا و خموش
گاه جمله چشم و گاهی جمله گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.