لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
قاسم انوار

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش

او بخود مشغول و جانها به خروش

در حقیقت جمله جانها یکیست

از حقیقت بر گرفتم روی پوش

عاشقان در جام می مستغرقند

از ملک آواز می آید بگوش

سالها شد راز می دارم نگاه

دیگ مردان سالها آید بجوش

بی طلب جستی، نشاید راه رفت

گر نه ای خضری، چو اسکندر بکوش

خرقها را در گرو کردن بمی

سهل باشد پیش رند باده نوش

قاسمی، عرش خدا را حصر نیست

مستوی هر جا باسمی بر عروش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

از خراسان آن خورِ طاووس وش

سوی خاور می‌خرامد شاد و خوش

مولانا

عقل آمد عاشقا خود را بپوش

وای ما ای وای ما از عقل و هوش

یا برو از جمع ما ای چشم و عقل

یا شوم از ننگ تو بی‌چشم و گوش

تو چو آبی ز آتش ما دور شو

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۸۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

ای لبت عقلم به غارت داده دوش

وی دو چشم مستت از من برده هوش

تاختن کردی چو یاغی بر سرم

در چریک صبرم افکندی خروش

نا شکیبایی و بی صبری ببرد

[...]

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه