سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
این قدر هست که او مثل تو هرجایی نیست
سرو و گل تا ز قد و روی تو دیدند شکست
باغبان را سر و برگ چمن آرایی نیست
همدمی چون غم او نیست دم تنهایی
هر کرا هست غم او غم تنهایی نیست
ای دل از عاشقی از طعنه میندیش که ذوق
نتوان یافت ز عشقی که برسوایی نیست
ای که داری سر سودای تجارت بی نفع
هیچ سرمایه به از جوهر دانایی نیست
صبر در عشق تو کاریست پسندیده ولی
کرده ام تجربه کار من شیدایی نیست
مشو از دیده خونبار فضولی غایب
که درو بی گل روی تو شکیبایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و یکتایی معشوق اشاره دارد و میگوید که هیچ کس نمیتواند مانند او زیبا و خاص باشد. عشق و غم نیز در تنهایی تأثیرگذارند و هیچ کس نمیتواند این حس را به خوبی توصیف کند. شاعر به دل خود هشدار میدهد که از طعنهها نرنجد، زیرا عشق واقعی غیرقابل دسترسی است. همچنین، او به ارزش دانایی نسبت به ثروت اشاره میکند و میگوید صبر در عشق مهم است، اما تجربه نشان داده که شیدایی او با صبر سازگار نیست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که دوری از معشوق به معنای نبودن آرامش و صبر واقعی است.
هوش مصنوعی: هیچکس به زیبایی و وقار تو مانند سروهای خوش قد و بالا نیست؛ اما تنها این نکته باقیمانده که آنها هم مانند تو در هر جایی وجود ندارند.
هوش مصنوعی: زمانی که سرو و گل زیبایی و قامت تو را دیدند، باغبان به قدری حیرت کرد که دیگر نتوانست چمن را به درستی آرایش کند.
هوش مصنوعی: در زندگی اگر کسی غم و اندوهی را تجربه کند، هیچ کس به اندازه غم او نمیتواند شریکش باشد. البته اگر در تنهایی خود غم او را داشته باشیم، آن غم دیگر غم تنهایی نیست.
هوش مصنوعی: ای دل، از معشوقهی خود و سختیهای عشق غمگین نباش، چون نمیتوان به زیبایی و لذت عشق پی برد، اگر عاشق کسی نیستی که زیبایی و جذابیت داشته باشد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در پی تجارت هستی و هیچ سودی نمیبردی، بدان که هیچ چیزی ارزشمندتر از دانایی نیست.
هوش مصنوعی: تحمل در عشق تو کار خوبی است، اما من تجربه کردهام که حالت من چیزی جز دیوانگی نیست.
هوش مصنوعی: از نظر دور نرو که چشم پر از اشک من، تاب دوری تو را ندارد؛ زیرا بدون گل زیبایی تو، صبر و تحملی نخواهم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
هیچ مشکل بتر از محنت تنهایی نیست
پشتم از بار فراق تو دو تا شد چه عجب
که ز بی قوّتی ام قوت یکتایی نیست
من و سودای تو من بعد که جاهل باشد
[...]
در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیست
وین سعادت ز در مردم هرجائی نیست
اینچنین دولت فرخنده کسی یابد و بس
که وی امروز در اندیشه فردائی نیست
گوشه خلوت و در وی سخن اهل هنر
[...]
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
ضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست
اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرست
اهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست
ای تماشاگه جان عارض شهر آرایت
[...]
چون ترا میل و مرا ازتو شکیبایی نیست
صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
مر ترا نیست بمن میل و شکیبایی هست
بنده را هست بتو میل و شکیبایی نیست
چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود
[...]
سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست
هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود
همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست
امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.