گنجور

 
فضولی

نمود در دلم از آتش درون شرری

نهال عاشقیم داد عاقبت ثمری

عذاب می کشم از نالهای دل آن به

رهم ز درد سر آن را دهم بسیمری

فکند بر سر من سایه موی ژولیده

گشاد طایر سودای عشق بال و پری

بتی بجان من آتش زد و نکرد وفا

گلی نمود چو گلبن ولی نداد بری

خدنگ آه بلاکش ز سنگ می گذرد

چرا ز ناله زارم نمی کنی حذری

ز چاک سینه ازین رهگذر شوم خوش حال

که سوی دل غم عشق تو یافت رهگذری

مرا ز شوق نگاه تو گشت حال خراب

چرا بحال خرابم نمی کنی نظری

ز باغ عشق فضولی گل مراد نچید

نکرد ناله او در دل بتان اثری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری

تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری

توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش

عفیفه مریم مر پور خویش را پدری

به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی

[...]

ازرقی هروی

پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری

پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری

عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب

که گر پریست چنین آمدست رسم پری

گر آبگینه پری را ببیندی بدرست

[...]

قطران تبریزی

بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری

خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری

ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر

چو یادم آید از آن سی ستاره سحری

بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو

[...]

امیر معزی

اگر به داد بود نام شاه دادگری

وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری

چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی

چو روز رزم شود آسمان با کمری

فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه