چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی
چراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی
اگر رسوایی مجنون ز من بیش است ز آنست این
که در دوران من بهر تماشا نیست بینایی
برعنایی مرا شیدای خود کردی عفاک الله
که دارد همچو من رعنایی و همچون تو شیدایی
ترا مانند لیلی هر که گوید خوانمش مجنون
برابر کی شود با شاهد مستور رسوایی
بتقلید تو خوش خوش می خرامد آفتاب اما
چه خیزد از خرام او ندارد هیچ بالایی
تمنایم تویی در دل تمنای دگر دارم
که نبود در دلم غیر از تو در عالم تمنایی
فضولی خویش را آموختی با ماه سیمایان
کجا پیدا کنم بهر تو هر دم ما سیمایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و دلدادگی خود میپردازد. او خود را به شمعی تشبیه میکند که در یاد معشوقش میسوزد و میگوید که هر کسی بر اساس بخت و شانس خود، خوشبختی را تجربه میکند. او اشاره میکند که رسوایی مجنون به خاطر شیفتگیاش زیاد است، زیرا در زمانهی او کسی برای تماشای عشق وجود ندارد. شاعر به زیبایی و شیدایی معشوقش میبالد و میگوید که هیچکس نمیتواند به معشوق او نزدیک شود. همچنین، او به تمنای خود از معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ آرزویی جز عشق او در دلش نیست. در نهایت، شاعر از زیبایی صاحبان چهره ماهمانند هم میگوید و به سختی یافتن کسی برای او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که در نور یاد بزم و شادی دیگران میسوزم. هر فردی از جایی میتواند بخت و موفقیت خود را روشن کند.
هوش مصنوعی: اگر محبوب من بیشتر از مجنون رسوا شده است، به این خاطر است که در زمان من کسی نیست که برای تماشا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییات، مرا مجنون خود کردی. خدایا ببخش، که چه کسی مانند من زیبایی دارد و چه کسی مانند تو دیوانگی.
هوش مصنوعی: هر که تو را مانند لیلی بخواند، نمیتواند مجنون باشد؛ زیرا هیچ کس نمیتواند به زیبایی و رازآلودگی معشوق، به پای محبوب برسد.
هوش مصنوعی: خورشید با تقلید از تو با ناز و خوشحالی حرکت میکند، اما از این ناز او هیچ فایدهای نمیرسد و او هیچ برتریای ندارد.
هوش مصنوعی: تو تنها آرزوی منی و هیچ آرزوی دیگری در دل ندارم. در تمام دنیا تنها تو را میخواهم و هیچ چیز دیگری برایم اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: تو به من یاد دادی که چگونه با زیباییهای دلربا و خوشچهرهها آشنا شوم، حالا میخواهم بدانم که چگونه میتوانم هر لحظه برای تو یک چهره زیبا پیدا کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی
به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی
قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی
چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی
نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی
[...]
شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائی
فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی
نشیب و توده و بالا همه خاموش و بیجنبش
چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی
زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده
[...]
ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی
تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی
ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی
ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی
پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی
[...]
خرد را دوش میگفتم که ای اکسیر دانایی
همت بیمغز هشیاری همت بیدیده بینایی
چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد
که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی
کسی کاندر جهان بیهیچ استکمال از غیری
[...]
زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی
زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی
امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم
خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی
اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.