ز فلک می گذرد آه و فغانم بی تو
این چه عمر است که من می گذرانم بی تو
هر دم از هجر تو حالی دگرم پیش آید
مه من با تو چه گویم که چه سانم بی تو
کرد با من همه کس روز وداع تو وداع
که گمان داشت که من زنده بمانم بی تو
بهره نیست بجز سوز چو شمعم ز حیات
بالله از زندگی خویش بجانم بی تو
تا بگفتن نرسد سوز دلم را نقصان
شدت محنت و غم بست زبانم بی تو
بامیدی که مگر از تو بیابد اثری
می دود هر طرفی اشک روانم بی تو
نه فضولیست همین واقف رسوایی من
همه دانند که رسوای جهانم بی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و تنهایی خود در نبود محبوبش سخن میگوید. او از فراق و بیکسی مینالد و برایش قابل تحمل نیست که زندگی را بدون محبوب بگذراند. هر لحظه یاد محبوب او را به درد و رنجی جدید مبتلا میکند و احساس میکند که دیگران نیز نمیتوانند وضعیت او را درک کنند. او مانند شمعی میسوزد و از زندگی خود جز درد چیزی نمیبیند. اشکهایش به خاطر امیدی است که شاید روزی اثری از محبوب پیدا کند و در نهایت، او را رسوا در عشق خود میداند؛ که همه از حال و احوال او خبر دارند.
هوش مصنوعی: عمر من بدون تو چگونه میگذرد، درحالیکه از آسمان به من غم و اندوه میرسد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از دوری تو احساسی جدید به من دست میدهد. ای ماه من، چه بگویم از حال و روز خود وقتی که بدون تو هستم؟
هوش مصنوعی: در روز وداع تو، همه کس با من خداحافظی کردند، چرا که فکر میکردند من بدون تو زنده میمانم.
هوش مصنوعی: جز درد و سوزی که مثل شمع دارم، بهرهای از زندگی نیست. به خدا قسم، بی تو از زندگیام به شدت رنج میبرم.
هوش مصنوعی: دلم آنچنان میسوزد که نمیتوانم آن را به زبان بیاورم، و شدت غم و درد من باعث شده که بیتو نتوانم چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: با امید اینکه شاید نشانهای از تو پیدا کنم، هر سو میدوم و اشکهای بیپایانم جاری است بدون تو.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها شخصی که از رسوایی من باخبر است، خودم هستم و دیگران هم میدانند که بدون تو، من در دنیا رسوا و شناخته شده هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند دل بر در امید نشانم بی تو
چند خون جگر از دیده چکانم بی تو
تو بدی جان جهانم به روان تو که نیست
رغبت جان و تمنای جهانم بی تو
به تن و جان و دل و دیده کشم بار بلات
[...]
آخر ای دوست کجایی که چنانم بیتو
که سر از پای و شب از روز ندانم بیتو
اشتباهی بنماند که تویی هستی من
چون که از هستیِ خود نیست گمانم بیتو
نه همان بلبلِ دیوانۀ عشقم یارب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.