دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
شکر الله ز غم گم شدن او رستم
چشم دارم که شود هستی من صرف غمت
غیر ازین نیست مراد دل من تا هستم
چه کشم بهر می از ساقی دوران منت
لله الحمد من از جام محبت مستم
هر کرا هست غم من ز تو پرسد حالم
که من از خویش بریدم بتو تا پیوستم
دل نبود آنکه سپردم بتو ای سنگین دل
شیشه بود که بر سنگ زدم بشکستم
یا بدامان تو یا بر سر خود خواهم زد
با سر و کار دگر کار ندارد دستم
منم آن شمع فضولی که بامید وصال
تا نمردم بره او ز طلب ننشستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای محبوبش سخن میگوید. او با بیان تصاویری زیبا نشان میدهد که چگونه دلش را به زلف محبوب بسته و از غم جدایی رنج میبرد. شاعر به عشق و زیباییهای آن اشاره کرده و ابراز میکند که تنها آرزویش در زندگی، وصال محبوب است. او احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که اگر کسی از حالش بپرسد، به خاطر عشقش به محبوب، از خود بیخبر است. در نهایت، شاعر با ذکر حالتی شمعگونه، ابراز میکند که تا زمانی که در انتظار وصال محبوب است، از تلاش برای رسیدن به او دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: دل خود را با صد رشته به پیچ و تاب موهای تو بستم. شکر خدا را به خاطر از بین رفتن غم ناشی از دوری تو، چون رستم.
هوش مصنوعی: چشمانتظارم که وجودم فقط برای غم تو باشد. غیر از این، آرزویی در دل ندارم تا زمانی که زندهام.
هوش مصنوعی: به خاطر می که از ساقی مینوشم، هیچ درخواستی از او ندارم و فقط شکر میگویم. من از عشق و محبت، به مرحلهای از خوشحالی و مستی رسیدهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که از من دربارهٔ حال و احوالم بپرسد، میگویم که من از خودم جدا شدم و فقط به تو پیوستم.
هوش مصنوعی: دل من قاب شیشهای بود که به دست تو سپردم، اما تو با سنگینی خود و بیرحمیات آن را شکستی.
هوش مصنوعی: یا به تو پناه میآورم یا برای خودم مشکلاتی ایجاد میکنم، دستم دیگر به کار دیگری نمیرسد.
هوش مصنوعی: من آن شمعی هستم که با امید رسیدن به محبوبم، تا زمانی که زندهام، از خواستهام دست نکشیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پسر تا بمیان پای تو در نگریستم
جز بیک چشم گروگان بر تو نگریستم
زار بگریستنی بود مرا از ره . . . ر
زان گریستن بتو بر درد تو من بگریستم
ببست دانی تو بمعنی و بصورت یکروز
[...]
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای
که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
[...]
چو چشم مست تو می پرستم
چو دُرج لعل تو نیست هستم
بیار ساقی شراب باقی
که همچو چشم تو نیمه مستم
نه خرقه پوشم که باده نوشم
[...]
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
به سر دوست که دیوانه نیام، سرمستم
من ازین هستی بیخود به گمان میافتم
نیست معلوم که من نیست شدم یا هستم
من جدا مانده بُدم، قطره صفت، از دریا
[...]
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم
پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.