ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
ناکرده شرح ، پیشِ تو معلوم حالِ ما
شام و سحر تصور آثار صنع تست
نقش نگار خانه خواب و خیال ما
درک حقیقت تو محالست بر خیال
این آرزو کجا و خیال محال ما
داریم حال بد ز مآل فعال بد
ما را بحال ما نگذارد فعال ما
روزی که از تو هر عملی را جزا رسد
تعذیر ما بس است ز تو انفعال ما
ما را مجال ده که ز ذکر تو دم زنیم
بهر سخن دمی که نماید مجال ما
اظهار عذر ماست فضولی ز معصیت
بر روی زرد ما رقم اشک آل ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احوالات و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و حقیقت است. شاعر به زبان سوال اشاره میکند و میگوید که حال او در پیش معشوق مشخص است بدون اینکه نیاز به توضیح باشد. او همچنین به آثار وجود معشوق در شب و روز اشاره کرده و میگوید که درک حقیقت معشوق برای او غیرممکن است و تنها در خیال میتواند به آن دست یابد. شاعر از حال بد خود به دلیل رفتارهای بد و تاثیرات منفی آن میگوید و از معشوق میخواهد که فرصتی به او بدهد تا بتواند از یاد معشوق سخن بگوید. در پایان، شاعر به عذرخواهی و ابراز تاسف از گناههای خود میپردازد و به حال زرد و روحی آلودهاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دانش تو ما را از بیان سوالات بینیاز کردهای، حالا در پیش خودت، وضعیت ما برایت مشخص است.
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، ذهن ما پر از افکار و تصورات ناشی از زیباییهای آثار خالق هستی است که مانند نقوشی بر دیوارهای خواب و خیال ما نقش بستهاند.
هوش مصنوعی: درک حقیقت تو برای خیال ما غیر ممکن است؛ این آرزو کجا و خیال دست نیافتنی ما کجا.
هوش مصنوعی: حال ما به خاطر عملکرد بد ما خراب است و این عملکرد بد نمیگذارد که حال ما بهتر شود.
هوش مصنوعی: روزی که هر کاری که کردهایم، مورد پاداش قرار بگیرد، فقط این کافی است که ما تحت تأثیر تو قرار گرفتهایم.
هوش مصنوعی: به ما فرصتی بده تا از یاد تو سخن بگوییم، زیرا تنها زمانی میتوانیم این کار را انجام دهیم که فرصتی برای ما فراهم باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر گناهانی که انجام دادهایم، صورت ما پژمرده و پر از غم است. اشکهای ما نشاندهندهی پشیمانی و عذرخواهی ما از خداوند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
چون گردباد ریشه ندارد نهال ما
ذاتی است روشنایی ما همچو آفتاب
نقصی نمی رسد به کمال از زوال ما
در حفظ آبرو ز حبابیم تشنه تر
[...]
بالید از رخ تو دل پر ملال ما
از آفتاب به در شد آخر هلال ما
ما ریشه در زمین قناعت دوانده ایم
چون شمع آب میخورد از خود نهال ما
بر چهره شکسته ما، رنگ تهمت است
[...]
از ترک آرزو بفزاید کمال ما
چون موج پرفشاندن دستی ست بال ما
عاشق فریب نیست بت خردسال ما
چون بار دل کشد صنم نونهال ما
از خویش رفتگان ره جستجوی دوست
[...]
ساقی بیا که باز خراب است حال ما
پیش آر باده ای صنم بیزوال ما
جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم
شد خشک در قفس همه اعضا و بال ما
ما در غم تو روز شب ای بیوفا و تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.