دایم تویی مقابل آیینه دلم
تو در دلی ولی ز تو من سخت غافلم
قطع نظر ز دیدن روی تو چون کنم
چون هست روی تو همه دم در مقابلم
گر مایلم بغیر تو آن هم ز شوق تست
غیر تو کس نکرده بغیر تو مایلم
یاد از تو می دهند عجب نیست گر چنین
مفتون شکل هر بت شیرین شمایلم
خوبان که صید من بسر زلف می کنند
سوی تو می کشند بمشگین سلاسلم
شد کار مشکل از عدم التفات تو
بگشا بیک نظر گره از کار مشکلم
راه وفای اوست فضولی طریق من
امید کین روش برساند بمنزلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز محبت و شادی خود از یک معشوق میپردازد که همواره در ذهن و قلب او حاضر است. او خود را در مقابل آیینه دلش میبیند، جایی که تصویر معشوق در آن نقش بسته و نمیتواند از عشق به او غافل شود. شاعر اشاره میکند که هیچ کس دیگری جز معشوق نمیتواند او را به شوق آورد و حتی در یاد دیگران نیز به خاطر زیبایی معشوق به وجد میآید. همچنین، او از مشکل ارتباط با معشوق میگوید و از او میخواهد که با یک نگاه، مشکلاتش را حل کند. در پایان، شاعر وفاداری به معشوق را راه رسیدن به منزل مطلوب خود میداند.
هوش مصنوعی: تو همیشه در مقابل آیینه دل من هستی و در قلبم جای داری، اما من به شدت از وجود تو غافل هستم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از زیبایی تو غافل شوم، وقتی که هر لحظه چهرهات در برابر من است؟
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم غیر از تو، این فقط به خاطر شوقی است که به تو دارم. هیچ کس دیگری نمیتواند جای تو را برای من پر کند.
هوش مصنوعی: به یاد تو افتادن امر عجیبی نیست، وقتی که زیبایی تو مرا به شدت مجذوب کرده و به صورت یک مجسمه زیبا درآورده است.
هوش مصنوعی: زیباهایی که مرا با زلف خود در تله میاندازند، مرا به سمت تو میکشند و در دل من عشق و شوق را برمیانگیزند.
هوش مصنوعی: با بیتوجهی تو، کارم سخت و دشوار شده است. فقط با یک نگاه، میتوانی گره از مشکل من باز کنی.
هوش مصنوعی: راه وفای او، فضولی و کنجکاوی من است. امیدوارم که این مسیر، مرا به منزل مقصود برساند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بار هجر می کشم و ناقه محملم
برگیر ساربان نفسی باری از دلم
طوفان آب دیده گر از این صفت رود
زین پس مگر سفینه رساند به منزلم
با درد خود مرا بگذارید و بگذرید
[...]
تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
تا من مگر ز مهر و وفای تو بگسلم
جان و جهان فدای غمش کرده ام ولی
جز آه و ناله نیست ز دلدار حاصلم
گر دوست غافلست ز احوال زار من
[...]
روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم
گشتم غریق بحر غم و در تعجبم
گر لطف بیکران نکشیدی بساحلم
فکر دقیق من بمیان تو ره نبرد
[...]
نالنده ام ز درد مگر بلبلم
جوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
گر نه قیامتم ز چه لبریز فتنه ام
ور نه ندامتم ز چه عین ناملم
دل موج خیز درد و جبین صاف از گره
[...]
روزی که ناخنی نزند عشق بر دلم
چون آتش فسرده و چون صید بسملم
صد برگ گل که جمع کنی غنچهای شود
آسان گره نخورده چنین، کار مشکلم
دارد ز بس که بر نظر پاکم اعتماد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.