روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم
گشتم غریق بحر غم و در تعجبم
گر لطف بیکران نکشیدی بساحلم
فکر دقیق من بمیان تو ره نبرد
وز سر غیب آن دهن تنگ غافلم
حقا که ورد من بشب و روز ذکرتست
زیرا که فارغ از همه افکار باطلم
گیرم ز مصحف رخت آیات محکمات
گر ساعد چو سیم تو گردد حمایلم
دوری ز مهرروی تو مارا هلال ساخت
ای وای برمن ار تو نیائی مقابلم
آزاده شد اسیری ز قید بهشت و حور
تا گشته است کوی تو مأوا و منزلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذبه معشوق خود میگوید و بیان میکند که دل او به شدت به عشق او وابسته است. او به شگفتی از غمهای ناشی از فراق میپردازد و با وجود این غمها، به یاد او و ذکرش شب و روز مشغول است. شاعر همچنین بیان میکند که دوری از معشوقش برای او بسیار سخت است و آرزوی دیدار او را دارد. او به این نکته اشاره میکند که عشق به معشوقش او را آزاد کرده و این عشق به او مکان و آرامش بخشیده است.
هوش مصنوعی: چهره ماه مانند تو باعث روشنی دل من شده و از زلفهای زیبایت، همه چیزهایی که به دست آوردهام، مطلوب و خوشایند است.
هوش مصنوعی: در دریای غم غرق شدهام و بسیار متعجبم که چرا نمیکشی مرا به ساحل با لطف نامتناهیات.
هوش مصنوعی: فکر عمیق من نمیتواند به تو نزدیک شود و من نیز از چیزی که در درونم است غافل هستم.
هوش مصنوعی: واقعاً که ذکر تو، شب و روز، ورد من است؛ چون من از تمام خیالهای پوچ و بیارزش آزاد شدهام.
هوش مصنوعی: اگرچه در کتاب مقدس تو آیات قطعی وجود دارد، اما اگر بازوی تو همچون نقره شود، من به تو تکیه میکنم.
هوش مصنوعی: دوری از چهرهی زیبا و محبوب تو، برای من مانند یک کژدم شده است. ای کاش تو هرگز پیش من نیایی.
هوش مصنوعی: یک انسان آزاد از بند بهشت و نعمتهای آن رهایی یافته است، زیرا که محلی که او به آن تعلق دارد و آسایشش در آنجاست، همین کوی توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بار هجر می کشم و ناقه محملم
برگیر ساربان نفسی باری از دلم
طوفان آب دیده گر از این صفت رود
زین پس مگر سفینه رساند به منزلم
با درد خود مرا بگذارید و بگذرید
[...]
تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
تا من مگر ز مهر و وفای تو بگسلم
جان و جهان فدای غمش کرده ام ولی
جز آه و ناله نیست ز دلدار حاصلم
گر دوست غافلست ز احوال زار من
[...]
دایم تویی مقابل آیینه دلم
تو در دلی ولی ز تو من سخت غافلم
قطع نظر ز دیدن روی تو چون کنم
چون هست روی تو همه دم در مقابلم
گر مایلم بغیر تو آن هم ز شوق تست
[...]
نالنده ام ز درد مگر بلبلم
جوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
گر نه قیامتم ز چه لبریز فتنه ام
ور نه ندامتم ز چه عین ناملم
دل موج خیز درد و جبین صاف از گره
[...]
روزی که ناخنی نزند عشق بر دلم
چون آتش فسرده و چون صید بسملم
صد برگ گل که جمع کنی غنچهای شود
آسان گره نخورده چنین، کار مشکلم
دارد ز بس که بر نظر پاکم اعتماد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.