ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
مشو ز حال دل بی قرار من غافل
کسی که معتقد عشق نیست نیست کسی
مذاق نشأه عشق است قابل قابل
ز هر چه هست توانم برید میل ولی
نمی شود که نباشم بمهوشی مایل
مراست مشکلی از عشق و چشم آن دارم
که مشکلم بگشاید ز تو ولی مشکل
که کرد دعوی صبر و ثبات در عشقت
که چون نقاب گرفتی ز رخ نگشت خجل
حریم کعبه که بر ماست طوف آن واجب
ز شوق طوف درت مانده است پا در گل
فضولی از سر آن کو قدم منه بیرون
که هیچ جا نبود زین شریفتر منزل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عاشقانه و بیتابی فرد نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر در مورد عشق و دلتنگیاش صحبت میکند و از سختیهای عشق و ناکامیهایی که بر اثر فاصله و غیبت معشوق به وجود آمده، میگوید. او به این نکته میپردازد که رغم میل به ترک عشق، نمیتواند از آن فاصله بگیرد و همچنان به یاد معشوق است. همچنین، او بر این باور است که هیچ چیز نمیتواند به زیبایی و عظمت معشوق او باشد و از گردش در اطراف معشوق به شدت شوقزده است. در مجموع، این شعر بیانگر عشق عمیق و در عین حال دردورزی است که شاعر در زندگیاش تجربه میکند.
هوش مصنوعی: دل من در دور تو بسیار بیتابی میکند. نگران حال دل ناآرام من نباش.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق اعتقاد ندارد، وجودش بیفایده است، زیرا کسی که درک و چشیدن لذت عشق را نمیداند، ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: من میتوانم از هر چیزی که هست کنارهگیری کنم و رهایی یابم، اما نمیتوانم از حالتی که در آن هستم، یعنی دیوانگی و عشق، فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: در دل من درد و رنجی از عشق وجود دارد و به چشم تو امید دارم که این درد را برطرف کند، اما خوشبختانه این مشکل همچنان باقی است.
هوش مصنوعی: کسی که ادعای صبر و استقامت در عشق تو را دارد، وقتی تو نقابت را از چهرهات کنار زدی، او خجالتزده شد.
هوش مصنوعی: همانطور که به زیارت کعبه میرویم و در کنار آن طواف میکنیم، عشق به درگاه تو باعث شده است که در اینجا بمانم و در سختی و گرفتار در دنیای خودم قرار گیرم.
هوش مصنوعی: هرگز از جایی که پیشرفت و مقام بالایی دارد، خارج نشو. زیرا هیچ مکان دیگر به این اندازه با ارزش و محترم نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
واصْبَحْتُ یَوْمَ النَّفْرِ و العیسُ تَرْحَلُ
وَکانَ حُدَی الحادی بِنَا و هُوَ مُعْجِلُ
اُسائِلُ عَنْ سلمی فَهَلْ مِنْ مُخَبِّرٍ
بسانَّ له علماً بها أیْنَ تنزلُ
لَقَد اَفْسَدَتْ حجّی و نُسْکی و عُمرتی
[...]
طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل
مگر به خالق و دادار خلق عز و جل
حرام را چو ندانستمی همی ز حلال
چو سرو قامت من در حریر بود و حلل
به طبع رفت به زیرم همی جهان جهان
[...]
ایا بجود و بآزادگی بدهر مثل
جهان بکلک تو و کف تو فکنده امل
چگونه رنجه نباشم برنج تو ؟ که مرا
ز نعمت تو بود مغز استخوان بمثل
اگر ز فکرت تو دوش خواب خوش کردم
[...]
ایا چراغ شهان جهان امیر اجل
بدست مایه پیروزی و بتیغ اجل
بابر و دریا ماند بنانت گاه سخا
ببرق و صاعقه ماند سنانت گاه جدل
بدانش ودهش و جود و داد و دولت و دین
[...]
خجسته بادا بر خواجه عمید اجل
خجسته عید رسول خدای عزوجل
عماد ملک و ملک بوالفرج مفرج غم
که هم عماد جلالست و هم عمید اجل
اساس نصرت نصربن رستم آن که به دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.