کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
جامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا
چند در کوی تو باشد همنشین من رقیب
برق آهم کاش یا او را بسوزد یا مرا
کلخنی شد منزلم بی آتش رخسار او
عاقبت بنشاند بر خاک سیه سودا مرا
وعده قتلم نمی یابد وفایی زان پری
این تغافل می کشد امروز یا فردا مرا
یار شمع مجلس هر بی سر و پا می شود
چون نسوزد آتش غیرت ز سر تا پا مرا
شمع هم می گرید از بی همنشینی شام غم
نی همین کشتست درد بی کسی تنها مرا
ترک ذوق عاشقی کردم فضولی بعد ازین
نی مرا ذوقیست دنیا را نه از دنیا مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن بیان احساسات عاشقانه و عذابهای ناشی از جدایی است. شاعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و فراق معشوقش است صحبت میکند و به حسرتهایی که در دل دارد، اشاره میکند. او به بیوفایی معشوق و تنهایی خود اشاره کرده و از آتش غیرت و غم ناشی از بیهمسری میگوید. در نهایت، او از چشیدن لذت عشق و دنیا نیز ابراز ناامیدی میکند و تصمیم به ترک فضولی و زحمتهای بینتیجه میگیرد.
هوش مصنوعی: عشق من باعث شد که در کوی او رسوا شوم. حالا میخواهم لباسی بپوشم که کسی در آنجا مرا نشناسد.
هوش مصنوعی: در کوی تو چند نفر هستند که با من هم صحبت میشوند؟ رقیب من همچون آتش است. ای کاش یا او را سوزاند یا من را.
هوش مصنوعی: خانهام به خاطر دوری از چهرهاش به ویرانی تبدیل شده است و در نهایت، حسرت و غم من را به خاک سیاه مینشاند.
هوش مصنوعی: گفتن اینکه من قرار است کشته شوم، هیچ گاه به حقیقت نمی پیوندد. آن معشوقه زیبای من با بی توجهی خود، به نوعی به دل من آسیب می زند و من را هر روز بیشتر در آستانه نابودی قرار می دهد.
هوش مصنوعی: دوست من در مجلس مانند شمع میدرخشد و برای کسی که بیتفاوت است و شهامت ندارد، میشود. اما من وقتی غیرت و تعهد خودم را از سر تا پا احساس نمیکنم، نمیتوانم آتش عشق را درونم فراموش کنم.
هوش مصنوعی: شمع هم به خاطر تنهایی و غم شب، اشک میریزد. درد بیکسی تنها من است که این شب تاریک را به شکل دیگری زنده میکند.
هوش مصنوعی: من دیگر از عشق و شوق عاشقانه دست کشیدم و به کارهای بیهوده مشغول نمیشوم. از این به بعد نه به چیزی از دنیا علاقهمندم و نه دنیا برایم اهمیتی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم
بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیم
[...]
ساقیا پیش آر باز آن آب آتشفام را
جام گردان کن ببر غمهای بیانجام را
زآنکه ایام نشاط و عشرت و شادی شده است
بد بود بیهوده ضایع کردن این ایام را
مجلسی در ساز در بستان و هر سوئی نشان
[...]
ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را
می پرستانیم در ده باده ی گلفام را
زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست
پس نشاید عیب کردن رند درد آشام را
احتراز از عشق می کردم ولی بی حاصلست
[...]
من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد
بر مراد خویش یابم گردش ایام را
رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من
[...]
یار، چون در جام می بیند، رخ گل فام را
عکس رویش چشمه خورشید سازد جام را
جام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوی
نیک نامی خود چه کار آید من بد نام را؟
ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.