جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
خاک آن کوییم گر سر بر فلک خواهیم بود
دلبرم طفلست و روز افزون جمالش آه اگر
محنت من هم بقدر حسن او خواهد فزود
قدر محبوبان نمی داند کسی بهتر ز ما
لیک قدر ما نمی دانند محبوبان چه سود
ساخت ما را دور با رخسار زرد و اشک آل
زان خط سبز و سر زلف سیه چرخ کبود
بر فکند از خلق رسم سجده بت را رخت
رخ نمودی بر بتان پیش تو واجب شد سجود
شوق زلف او به داغ دل نرفت از سینهام
بر نیاورد این همه آتش ازین خاشاک دود
سالک راه عدم گشتم بفکر آن دهان
عاشقی چون من نمیآید فضولی در وجود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی برای معشوق است. شاعر بیان میکند که حتی پس از مرگ نیز جای او در کوی معشوق خواهد بود و خاک آنجا خواهد شد. معشوق با جمال زیبا و کودکانهاش، باعث افزایش غم و محنت شاعر میشود. او به این نکته اشاره میکند که کسی به ارزش محبوبان واقف نیست و خود محبوبان نیز ارزش او را نمیدانند. شاعر از زردی رخ و اشک خود میگوید و بیان میکند که عشق و شوق به معشوقش موجب آتش و درد در دلش شده است. در نهایت، او خود را در مسیری میبیند که به عدم و نیستی میانجامد، و عشقش را عمیقتر از هر عاشق دیگری توصیف میکند.
هوش مصنوعی: جای ما همیشه در نزدیکی تو خواهد بود و تا زمانی که زندهایم، ما خاک آن مکان خواهیم بود، حتی اگر به بلندای آسمان برویم.
هوش مصنوعی: عشق من مانند کودکی است که هر روز بیشتر زیبا میشود. ای کاش درد و رنج من هم به اندازه زیبایی او افزایش یابد.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه ما ارزش محبوبان را نمیداند، اما محبوبان ارزش ما را نمیشناسند. در این شرایط، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: آفرینش ما با چهرهای زرد و گریان از آن خط سبز و موی سیاه، به گونهای است که گویی تحت تاثیر چرخ فلک قرار گرفتهایم.
هوش مصنوعی: با فروتنی و احترام به تو، طرز سجده کردن را از دیگران آموختم و چهرهات زیباییاش را به بتها نشان داد. اکنون بر من واجب شده است که در برابر تو سجده کنم.
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق به موهای او باعث نشد که درد دلم از درونم بیرون بیاید. این همه آتش و شعلهور شدن در دل من تنها به خاطر یک چیز کوچک نیست؛ بلکه از زبانههای عشق ناشی میشود.
هوش مصنوعی: من در مسیر عدم قرار گرفتهام و به این فکر میکنم که عاشقی مثل من پیدا نمیشود که به خاطر او شاد و بیخیال باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بوالخلیل آنکو بگیتی زو شده موجود جود
جعفر آن کش چوب گشت از طالع مسعود عود
وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود
گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار
چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود
مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل
[...]
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند
تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود
ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس
[...]
باد پیمایی که جم را خاک ره پنداشتی
بر من از دیوانگی هر دم کمینی میگشود
گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن
میفروزی آتش و خود کور میگردی به دود
چون نداری زهرهای زهرت نمیباید فشاند
[...]
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
در پیش مستان محبت این بود رود و سرود
عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلند
مطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود
با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.