گنجور

 
فضولی

جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود

خاک آن کوییم گر سر بر فلک خواهیم بود

دلبرم طفلست و روز افزون جمالش آه اگر

محنت من هم بقدر حسن او خواهد فزود

قدر محبوبان نمی داند کسی بهتر ز ما

لیک قدر ما نمی دانند محبوبان چه سود

ساخت ما را دور با رخسار زرد و اشک آل

زان خط سبز و سر زلف سیه چرخ کبود

بر فکند از خلق رسم سجده بت را رخت

رخ نمودی بر بتان پیش تو واجب شد سجود

شوق زلف او به داغ دل نرفت از سینه‌ام

بر نیاورد این همه آتش ازین خاشاک دود

سالک راه عدم گشتم بفکر آن دهان

عاشقی چون من نمی‌آید فضولی در وجود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

وصف آن مخدوم می‌کن گرچه می‌رنجد حسود

کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود

گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار

چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود

مست آن می گر نه‌ای می دو پی دستار و دل

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود

کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود

پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند

تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود

ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس

[...]

خواجوی کرمانی

باد پیمایی که جم را خاک ره پنداشتی

بر من از دیوانگی هر دم کمینی می‌گشود

گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن

می‌فروزی آتش و خود کور می‌گردی به دود

چون نداری زهره‌ای زهرت نمی‌باید فشاند

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از خواجوی کرمانی
کمال خجندی

با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود

در پیش مستان محبت این بود رود و سرود

عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلند

مطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود

با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه