در دل باختلاط کسانم هوس نماند
یا بهر اختلاط درین دور کس نماند
بی داد بین کزین شکرستان دلفریب
طوطی رمید گرد شکر جز مگس نماند
بر باد رفت نرگس و نسرین این چمن
در عرصه مشاهده جز خار و خس نماند
چون نی درون سینه گره بست درد دل
پیش که دل کنیم تهی هم نفس نماند
از بزم ما کشید قدم شاهد مراد
بر آرزوی دیده و دل دسترس نماند
دل را بجان رساند غم تنگنای دهر
این مرغ را تحمل قید نفس نماند
برداشتم هوس چو فضولی ز هر چه هست
غیر از وصال دوست مرا ملتمس نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالت دلنوازی و اندوه شاعر است. شاعر از بیاحساسی و ناراحتی در میان انسانها صحبت میکند و احساس میکند که در این دنیا هیچ چیز دلپذیر و زیبایی باقی نمانده است. اشاره به غیبت دوستان و یارانی که در بزم او حضور ندارند، باعث ایجاد احساس تنهایی و ناامیدی در او میشود. او به مرور زمان، نداشتهها و آرزوهایش را به چالش میکشد و در نهایت، تنها خواستهاش را وصال دوست میداند. شعر به خوبی حس تنهایی و جستجوی شادی در دنیای پر درد را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: در دل من، هیچ آرزویی برای ارتباط با دیگران باقی نمانده، چون در این دنیا، کسی برای دوستی و همراهی پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: بنگرید که در این سرزمین شیرین و دلربا، طوطی فرار کرده است و جز مگس، دیگر چیزی از شیرینی و طعم شکر باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در این چمن، گلهای زیبا و خوشبو مثل نرگس و نسرین از بین رفتهاند و حالا در اینجا فقط خار و علف مانده است.
هوش مصنوعی: وقتی که دل انسان پر از درد و غم است، دیگر چه کسی را پیدا کنیم تا راز دل را با او در میان بگذاریم، حتی نفس کشیدن نیز برایمان دشوار شده است.
هوش مصنوعی: شاهد دلخواه از مهمانی ما رفت و آرزوهای چشم و دل دیگر به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: غم و اندوه زندگی به دل انسان فشار میآورد و مانند پرندهای میشود که دیگر نمیتواند قید و بند نفسش را تحمل کند.
هوش مصنوعی: از هر چیزی که غیر از رسیدن به دوست است، ولع و تمایل خود را کنار گذاشتم و دیگر هیچ چیز من را به خود جذب نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس
راه برون شدن که تو را هم قفس نماند
زان دوستان خاصی که دیدید در دیار
دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند
یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک
[...]
مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
پر شد جهان ز ناله مجال نفس نماند
کس یک نظر ندید ترا کز تو چون گذشت
او را ز حسرت تو نظر باز پس نماند
تا بر سمند ناز بخوبی بر آمدی
[...]
زین العباد ماند و کسش همنفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند
در سینه ای که عشق درآمد هوس نماند
در وادی یی که آتشی افتاد خس نماند
در سینه بود با تو نفس رشک داشتم
چندان کشیدم آه که دیگر نفس نماند
از هر طرف که می نگرم در مقابلی
[...]
رفتند اهل جود در ایام کس نماند
در بزم روزگار به غیر از مگس نماند
زد قفل باغبان به در باغ آرزو
ما را دگر به شاخ هوس دسترس نماند
رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.