به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
که سیلی از سرشک آن بر رخسار نگشاید
ز بار غم نرستم در ره عشق و چنین باید
که ره رو در مهالک تا تواند بار نگشاید
بجان دادن نجات از عقد گیسویش نیابد دل
بآسانی کسی این عقده دشوار نگشاید
نیارم جز شکایت بر زبان از یار در هر جا
چرا بر من زبان طعنه اغیار نگشاید
گره شد در دل ما این تحیر کز چه رو یارب
دل ما چون گره زان زلف عنبر بار نگشاید
چه باشد گر نشوید خاک راهش گریه از چشمم
وزان مه بر دل زارم در آزار نگشاید
فضولی کی تواند بست بر خود زیور تقوی
مگر آن ماه طلعت پرده از رخسار نگشاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج شاعر در عشق و جدایی میپردازد. شاعر از ناتوانی خود در بیان احساساتش و برطرف کردن غمهایش سخن میگوید. او به محنتهای عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به راحتی از عقدههای درونیاش رهایی یابد. همچنین، شاعر به تحیر و سردرگمیاش در عشق و تأثیر عمیق آن بر دلش اشاره کرده و از قدرت عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید. در نهایت، او به تضاد بین عشق و دشواریهای بیان آن اشاره میکند و نشان میدهد که گاه محبت و غمهای واقعی را نمیتوان به راحتی کلامی کرد.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربایت آنقدر تاثیرگذار است که حتی یک لحظه هم نمیتوانم به آن نگاه کنم، زیرا اشکهایم مثل سیل بر صورتت خواهد ریخت و به زیباییات آسیب میزند.
هوش مصنوعی: در عشق، به خاطر غمهایی که تحمل میکنم، احساس نمیکنم که میتوانم از این مسیر دور شوم. بنابراین باید آماده باشم که در مسیرهای دشوار قدم بردارم تا بتوانم این بار سنگین را بر دوش خود بردارم و رهایش کنم.
هوش مصنوعی: جان دادن برای رهایی از گیسوی او برای کسی آسان نیست، زیرا این مشکل عاطفی به راحتی حل نمیشود.
هوش مصنوعی: جز شکایت از یار، سخنی دیگر ندارم. نمیدانم چرا دیگران هر جا که هستند، به من طعنه میزنند.
هوش مصنوعی: دل ما از حیرت و شگفتی گره خورده و نمیداند چرا، ای خدا، دل ما مانند آن زلف معطر هرگز باز نمیشود.
هوش مصنوعی: چگونه است اگر خاک راه او با اشکهای من شسته نشود و آن ماه، بر دل غمزدهام رحمی نکند؟
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به زیبایی و زینت تقوا دست یابد، مگر آنکه آن ماه زیبا، چهرهاش را از پس پرده بیرون آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید
رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل
که ما را غنچه پر خون است، در گلزار نگشاید
چه طالع دارم این کز آسمان یک کاروان غم
[...]
گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
نبندم ناله را ره تا گره از کار نگشاید
ز مژگان چشم دارم در رهت خون دلم ریزد
گل امیدواری آه اگر زین خار نگشاید
بچشم و دل گشودم راز عشق او شدم رسوا
[...]
به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید
شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
الهی هیچ کافر مهر ازین طومار نگشاید؟
هوادار سر زلف صنم چون شمع می باید
[...]
به افسون بخت من چین از جبین یار نگشاید
بلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارش
که از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
همین فرق است از منصور تا من که آن چنان خوارم
[...]
چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.