نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد
بر سرم زخمیست از تیغت کزو خون میچکد
میچکد هردم خوی از رخسار آتشناک او
حیرتی دارم ز آتش کآب ازو چون میچکد
میکند در کوه لعل سفته سنگ خاره را
قطره کز دیده فرهاد محزون میچکد
لاله میروید برو داغ ملامت هرکجا
بهر لیلی خون دل از چشم مجنون میچکد
در درونم دل مگر بگداخت کامشب دیده را
بر رخم خونابه از اندازه بیرون میچکد
نیست شبنم کانجم از رشک در دندان تو
قطرهقطره آب میگردد ز گردون میچکد
خون دل بر رخ فضولی را ز چشم خونفشان
دمبهدم بر یاد آن لبهای میگون میچکد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت از درد و غم دلتنگی و فراق صحبت میکند. او حس میکند اشکهایش به خاطر جراحتی که از عشق خورده، به مانند خون میچکد. همچنین، او به زیبایی و آتشینبودن چهره معشوق اشاره میکند و حیرتش از این است که چگونه آب (اشک) از آن چهره شعلهور میچکد. شاعر عشق نافرجامش را میستاود و به تأثیر آن بر روح و جسمش میپردازد؛ بهطوری که اشکها و خون دلش به صورت دائم علیه یاد معشوقش میچکد. او همچنین به عذاب و رنج ناشی از این عشق غمانگیز و ناامیدکننده اشاره میکند. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و پایدار عشق و درد جدایی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر درد و رنجی که از تو دارم، پر از اشک است، مانند زخمی که از تیغ تو به وجود آمده و خونش بر سر من میچکد.
هوش مصنوعی: هر لحظه بر چهرهٔ زبانهکش این معشوق، تحول و تغییرات شگفتی نمایان است. من از چگونگی وجود آتش در او شگفتزدهام، زیرا همانطور که آب از او میچکد، آتشی نیز در درونش نهفته است.
هوش مصنوعی: در دل کوه، سنگ سخت میتواند با قطرهای اشک که از چشمان فرهاد غمگین میچکد، تبدیل به سنگ قیمتی لعل شود.
هوش مصنوعی: در مکانهای مختلف، گل لاله میروید و هر جا که لیلی است، مجنون با دلخود به خاطر عشقش اشک میریزد.
هوش مصنوعی: امشب در درونم احساس عجیبی دارم و اشکم بیش از حد بر رویم میریزد.
هوش مصنوعی: شبنم در زمانی که از زیبایی و جذبه تو حسادت میکند، به قدری تحت تأثیر قرار میگیرد که قطرهقطره آب از آسمان فرو میریزد.
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد آن لبهای زیبا میافتم، اشک حسرتی که بر چهرهام نشسته، به خاطر دلنگرانی و رنجی است که از فضولی دیگران در دل دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندیدی کز سرای دیدهام خون میچکد
ساعتی بنشین در او تا بنگری چون میچکد
لاله میروید به یاد روی لیلی تا به حشر
از زمین، هرجا که آب چشم مجنون میچکد
میکشد هردم به قصد خون مردم تیغ تاز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.