گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
نبندم ناله را ره تا گره از کار نگشاید
ز مژگان چشم دارم در رهت خون دلم ریزد
گل امیدواری آه اگر زین خار نگشاید
بچشم و دل گشودم راز عشق او شدم رسوا
کسی آن به که راز یار با اغیار نگشاید
فتاده در ضمیرم ذوق وصلش آه اگر آن مه
درین نیت بفالم مصحف رخسار نگشاید
شنیدم برگ گل لاف لطافت بر زبان دارد
تو لب بگشای تا او لب بدین گفتار نگشاید
بچندین مکر نتواند که بگشاید فلک هر گو
در هر فتنه را کان غمزه خونخوار نگشاید
اسیر عشق باید چون فضولی کز غم پنهان
بمیرد زار هرگز لب پی اظهار نگشاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج خود از عشق و کمبودها میپردازد. او احساس میکند که هیچکاری جز ناله و شکایت نمیتواند مشکلاتش را حل کند. از عشق معشوقش به شدت متاثر است و دلش پر از خون است. شاعر میگوید راز عشق را با دیگران در میان نمیگذارد و در دلش تنها او را میخواهد. او از لطافت و زیبایی معشوقش سخن میگوید و از کسی میخواهد که لب به سخن بگشاید تا عشقش را به روشنی بیان کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که چقدر اسیر عشق است و نمیتواند دلتنگیاش را پنهان کند.
هوش مصنوعی: اگر فریادهای غمانگیز من نتوانند مشکل من را حل کنند، ناله کردن را ادامه میدهم تا زمانی که مشکل من برطرف شود.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد و دل امیدوارم در مسیر تو خونین است. ای کاش این خارها از دل من کنار بروند.
هوش مصنوعی: چشمانم را باز کردم و به دل خود اجازه دادم تا راز عشق او را بفهمد، و از این رو رسوا شدم. بهتر است که کسی راز محبوب را با دیگران در میان نگذارد.
هوش مصنوعی: در دل من شوق و ذوق وصال او زنده است. ای کاش آن ماه زیبا به نیت من توجه کند، زیرا اگر چنین اتفاقی بیفتد، زیباییاش را نشان نمیدهد.
هوش مصنوعی: گفته میشود که برگ گل از زیبایی و لطافت خود سخن میگوید، اما اگر تو لبهایت را باز کنی، آن برگ هم به این صحبتها ادامه نخواهد داد.
هوش مصنوعی: در عالم هستی، هیچ ترفند و نیرنگی نمیتواند مشکلات و فتنهها را حل کند، زیرا چشمانی که مانند نگهبانان بدخواه هستند، اجازه نمیدهند که غمی برطرف شود و همواره در کمین هستند.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق است، باید مانند فضولی باشد که از غم در درونش میمیرد و هرگز لب به سخن نمیگشاید تا احساساتش را ابراز کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید
رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل
که ما را غنچه پر خون است، در گلزار نگشاید
چه طالع دارم این کز آسمان یک کاروان غم
[...]
به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
که سیلی از سرشک آن بر رخسار نگشاید
ز بار غم نرستم در ره عشق و چنین باید
که ره رو در مهالک تا تواند بار نگشاید
بجان دادن نجات از عقد گیسویش نیابد دل
[...]
به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید
شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
الهی هیچ کافر مهر ازین طومار نگشاید؟
هوادار سر زلف صنم چون شمع می باید
[...]
به افسون بخت من چین از جبین یار نگشاید
بلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارش
که از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
همین فرق است از منصور تا من که آن چنان خوارم
[...]
چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.