نهان میسوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
زبان حالم آخر کرد روشن سوز پنهان را
ز رشک آن که دامن روی بر پای تو میمالد
به دامن میرسانم متصل چاک گریبان را
نظر بر حال من از چشم بیمارت عجب نبود
که اهل درد میدانند قدر دردمندان را
به خوناب جگر آغشتهام چون لاله سر تا پا
اثر بینید داغ عشق آن گلبرگ خندان را
دلی شد بسته هر تار زلفت حسبة لله
کره مفکن برو بر هم مزن جمعی پریشان را
ز خط بر مصحف حسنت فزون شد رغبت دلها
که با اِعراب طفلان خوبتر خوانند قرآن را
فضولی صفحه جان را ز عکس دانهٔ خالش
چنان پر کن که مطلق جا نماند داغ هجران را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و درد جدایی است. شاعر احساسات پنهان خود را به وضوح بیان میکند و میگوید که آتش دل او همچون شمعی در حال سوختن است. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از حسرتی که به خاطر او در دل دارد، سخن میگوید. عشق او به اندازهای عمیق است که دلش در هر تار موی معشوق گرفتار شده است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که دیگران که درگیر درد عشق هستند، درک بیشتری از حال او دارند و او از آثار عشق و دلتنگی که در وجودش نمایان شده سخن میگوید. در نهایت، شاعر میخواهد که آثار عشقش آنقدر پررنگ باشد که هیچ نشانهای از درد جدایی باقی نماند.
هوش مصنوعی: دل نزار من به آرامی مانند شمعی در حال سوختن است. احساسات درونیام با وجود پنهان بودن، به تدریج خود را نشان میدهند و حال من را به روشنی بیان میکنند؛ سوز و درد عمیق در درونم، هرچند که پنهان است، بالاخره نمایان میشود.
هوش مصنوعی: از حسادت به آن کسی که دامنش را بر پاهای تو میکشاند، به دامن تو میرسم و چاک گریبانم را به آن وصل میکنم.
هوش مصنوعی: نگاه کردن به حال من از چشمان بیمار تو تعجبی ندارد، زیرا کسانی که خود درد کشیدهاند، ارزش و جایگاه دردآوران را به خوبی درک میکنند.
هوش مصنوعی: من به شدت از عشق رنج میبرم و مانند لاله، که به خون آغشته است، در تمام وجودم آثار این درد را میتوان دید. نشانهای عشق همچون گلبرگهای خندان به وضوح در وجود من نمایان است.
هوش مصنوعی: دل هر کسی به خاطر هر رشته موی تو در بند شده است، پس برای خاطر خدا دیگر این دلهای پریشان را بهم نزن.
هوش مصنوعی: زیبایی خط شما، تمایل دلها را افزایش داده است، بهگونهای که مردم قرآن را با عبارات زیبا و خواندنیتر از آنچه که کودکان میخوانند، میخوانند.
هوش مصنوعی: فضول، تصویر عشق تو را بهقدری در دل من جای بده که هیچ فضایی برای حسرت و دوری باقی نماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.