گنجور

 
فروغی بسطامی
 

یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است

در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است

من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است

من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است

بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است

رخ رخشان تو را از مه تابان عار است

عاشق روی تو از سر چمن دلتنگ است

ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است

کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم

تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است

سر ما و قدم مغبچهٔ باده فروش

تا ز مینای می و دیر مغان آثار است

روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی

که چرا روز فراق و شب هجران تار است

قیمت خاطر مجموع فروغی داند

که از آن زلف پراکنده پریشان کار است

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محمد خدایی در ‫۱۲ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۱۷ نوشته:

با سلام و پوزش در مصرع اول بنظر میرسد یک اشارت (زتو) صحیح باشد
---
پاسخ: با تشکر، «و تو» با «ز تو» جایگزین شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۹ نوشته:

با سلام. بیت چهارم شاید "سرو چمن" باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.