گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۷

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند

منت کش خاک قدمت تاجوری چند

سر منزل عشاق تو جا نیست که آن جا

بالای هم افتاده تنی چند و سری چند

هم از سر عشاق و هم از سینهٔ مشتاق

عشق از پی شمشیر تو دارد سپری چند

بر روی کسی بخت گشاید در دولت

کو منظر زیبای تو بیند نظری چند

مست آمدم از میکدهٔ عشق تو بیرون

تا واقف از این نکته شود بی خبری چند

تا بر غم روی تو گشادم در دل را

بر روی من از عیش گشادند دری چند

فریاد که شد از دل سنگین تو نومید

آهی که در آن بود امید اثری چند

یا تلخ مکن کام من از زهر تغافل

یا آن که بیار از لب شیرین شکری چند

اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است

آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند

بیداد بتان خون مرا ریخت فروغی

افغان که شدم کشتهٔ بیدادگری چند

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.