گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

بیا بیا که ز هجر تو کار دل زاریست

ز دست رفت دل و کار وقت دلداری است

به آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری است

وصال او طلبیدن نه کار هر خامی است

بسوز ای دل اگر با منت سریاری است

عبادت و ورع و زهد و علم می‏باید

به وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است

ولای آل پیمبر به قول ناید راست

هزار نکته در این کار و بار دین‏داری است

بهر کجا که نسیمی وزد ز خاک درش

چه جای دم زدن از نافه‏های تاتاری است

لقای او چه شود گر به خواب فیض آید

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است‏



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی