گنجور

شمارهٔ ۱۳۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

کتبت قصّة شوقی و مدمعی باکی

بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی‏

زمانه را نتوان دید بی امام زمان

فکیف حالک یا دهر! ایّ مولاکی‏

ز خاکپای تو داد آبروی لاله و گل

چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی

کرا رسد که کند عیب دامن پاکت

که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

کسی چگونه ز وصف تو دم تواند زد

که سرّ صنع خدائی ورای ادراکی‏

همیشه در نظری گرچه دوری از بر ما

ز وصل هجر تو هم شاکریم و هم شاکی

رسوم شرع به تدریج از میان برداشت

فقیه جاهل و کاهل ز جهل بی‏باکی‏

به قدر آنچه توانیم فیض می‏گوئیم

که زاد رهروان چستی است و چالاکی‏



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور