بخش ۲ - رویاریی رستم با افراسیاب و گریز او از چنگ رستم و شکست سپاه توران
چو رستم بدید آنک قارن چه کرد
چهگونه بود ساز ننگ و نبرد
به پیش پدر شد بپرسید از وی
که با من جهان پهلوانا بگوی
که افراسیاب آن بد اندیش مرد
کجا جای گیرد به روز نبرد
چه پوشد کجا برافرازد درفش
که پیداست تابان درفش بنفش
من امروز بند کمرگاه اوی
بگیرم کشانش بیارم بروی
بدو گفت زال ای پسر گوشدار
یک امروز با خویشتن هوشدار
که آن ترک در جنگ نر اژدهاست
در آهنگ و در کینه اَبر بلاست
درفشش سیاهست و خفتان سیاه
ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زر
نشانی سیه بسته بر خود بر
ازو خویشتن را نگهدار سخت
که مردی دلیرست و پیروز بخت
بدو گفت رستم که ای پهلوان
تو از من مدار ایچ رنجه روان
جهان آفریننده یار منست
دل و تیغ و بازو حصار منست
برانگیخت آن رخش رویینه سم
برآمد خروشیدن گاو دم
چو افراسیابش به هامون بدید
شگفتید ازان کودک نارسید
ز ترکان بپرسید کین اژدها
بدین گونه از بند گشته رها
کدامست کین را ندانم به نام
یکی گفت کاین پور دستان سام
نبینی که با گرز سام آمدست
جوانست و جویای نام آمدست
به پیش سپاه آمد افراسیاب
چو کشتی که موجش برآرد ز آب
چو رستم ورا دید بفشارد ران
بگردن برآورد گرز گران
چو تنگ اندر آورد با او زمین
فرو کرد گرز گران را به زین
به بند کمرش اندر آورد چنگ
جدا کردش از پشت زین پلنگ
همی خواست بردنش پیش قباد
دهد روز جنگ نخستینش داد
ز هنگ سپهدار و چنگ سوار
نیامد دوال کمر پایدار
گسست و به خاک اندر آمد سرش
سواران گرفتند گرد اندرش
سپهبد چو از چنگ رستم بجست
بخائید رستم همی پشت دست
چرا گفت نگرفتمش زیرکش
همی بر کمر ساختم بند خوش
چو آوای زنگ آمد از پشت پیل
خروشیدن کوس بر چند میل
یکی مژده بردند نزدیک شاه
که رستم بدرید قلب سپاه
چنان تا بر شاه ترکان رسید
درفش سپهدار شد ناپدید
گرفتش کمربند و بفگند خوار
خروشی ز ترکان برآمد بزار
ز جای اندر آمد چو آتش قباد
بجنبید لشگر چو دریا ز باد
برآمد خروشیدن دار و کوب
درخشیدن خنجر و زخم چوب
بران ترگ زرین و زرین سپر
غمی شد سر از چاک چاک تبر
تو گفتی که ابری برآمد ز کنج
ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج
ز گرد سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد و آسمان گشت هشت
هزار و صد و شصت گرد دلیر
به یک زخم شد کشته چون نره شیر
برفتند ترکان ز پیش مغان
کشیدند لشگر سوی دامغان
وزانجا به جیحون نهادند روی
خلیده دل و با غم و گفتوگوی
شکسته سلیح و گسسته کمر
نه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رستم قارن کاوگان زال افراسیاب سام (اشاره) قباد
وقتی رستم دلاوری قارن را دید به پیش پدرش زال امد و از افراسیاب و نحوه نبرد با او و سلاح و پوشش او در جنگ، از زال راهنمایی خواست و گفت پدر میخواهم امروز افراسیاب را به زیر کشم و شکستش دهم.... زال رو به رستم کرد و گفت پسر امروز باید با هوشمندی رفتار کنی زیرا افراسیاب در جنگ بسیار متبحر هست و زره و کلاه خودی محکم و اهنین دارد و دستانش نیز مثل اهن قوی است ، در نبرد مانند یک نره اژده هاست، بهتر است از او دوری کنی...رستم گفت پدر امید و توکل من به خداست و او یار من است.رستم به پشت اسبش رخش پرید و به دل سپاه ترکان زد ، ترکان که از دلاوری او حیرت زده بودند از همدیگر میپرسیدند که این جوان کیست یکی از انها گفت که او رستم پسر زال است...افراسیاب به جلوی سپاه امده بود ، رستم ناگهان او را دید و به سمتش تاخت و با او درگیر شد دست در کمر افراسیاب انداخت و او را گرفت در فکر ان بود که او را گرفته و به پیش کیقباد ببرد که افراسیاب از اسب به پایین پرید و سپاهیانش سریع دور او را گرفتند، رستم اه حسرتی کشید که چرا تعلل کرد و افراسیاب از چنگش گریخت... جنگ با حضور کیقباد و لشگریانش بالا گرفت و هزاران نفر از لشکر افراسیاب کشته شدند و سپاهش از هم گسیخت و فرار کردند و به سمت دامغان عقب نشینی کردند...
هوش مصنوعی: رستم وقتی دید قارن چه کار کرده است و او چگونه به ستیز و جنگ پرداخته، متوجه شد که او در میدان نبرد چگونه عمل کرده است.
هوش مصنوعی: او به نزد پدرش رفت و از او پرسید که دربارهٔ جهانپهلوانان چه میگوید.
هوش مصنوعی: افراسیاب، آن مرد بداندیش و بدکردار، در روز جنگ کجا میتواند پناه بگیرد و به کجا میرود؟
هوش مصنوعی: چقدر باید به افراسیاب (دشمن رستم) بپردازد و به کدام مکان پرچم خود را بلند کند که پرچم بنفش رنگش درخشان و مشخص است.
هوش مصنوعی: من امروز کمربند او را میگیرم و او را به زور میکشانم و به پیش میآورم.
هوش مصنوعی: زال به پسرش رستم میگوید که توجه داشته باشد و امروز بسیار مراقب خود باشد.
هوش مصنوعی: آن ترک، در جنگ مانند اژدها است؛ او در شدت و قدرت مانند یک بلا و عذاب بزرگ است.
هوش مصنوعی: درفش (پرچم) و خفتان (زره) او سیاه رنگ است و کلاهی که بر سر دارد نیز از آهن ساخته شده و تیرهای او به سلاح آهنین مجهز است.
هوش مصنوعی: همه بدنش را با زرهای از آهن پوشانده که روی آن نشانهای از زر (طلا) وجود دارد و بر او زرهای سیاه قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: خود را از او دور نگهدار، زیرا او مردی دلیر و خوششانس است.
هوش مصنوعی: رستم به افراسیاب میگوید، ای جنگجوی بزرگ، از من دور شو و هیچ زحمتی را بر خود هموار نکن.
هوش مصنوعی: آفریننده جهان، حامی و دوست من است و دل، شمشیر و نیروی من، سپر و محافظ من به حساب میآید.
هوش مصنوعی: آن اسب سفید (رخش) به سرعت آماده شد و صدای غرش گاو را بلند کرد.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب را در هامون (مکانی در ایران) دید، از آن کودک (رستم) که هنوز به کمال نرسیده است، حیرت کرد.
هوش مصنوعی: او از ترکان پرسید که این اژدها چگونه به این شکل از بند آزاد شده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم این چه کسی است که به او نامی داده نشده است، اما یکی گفت این فرد، فرزند دستان، سام است.
هوش مصنوعی: نمیبینی که جوانی با گرز سام، که نشانهٔ قدرت و شجاعت است، به میدان آمده و به دنبال شهرت و نامآوری است.
هوش مصنوعی: افراسیاب به همراه سپاهش به جلو آمده است، مانند کشتیای که امواج آب آن را به سمت بالا میبرند.
هوش مصنوعی: زمانی که رستم افراسیاب را دید، ران او را فشرد و گرز سنگینش را بالا برد.
هوش مصنوعی: وقتی رستم با افراسیاب درگیر شد و او را به زمین نزدیک کرد، گرز سنگین را به زین اسب او فرود آورد.
هوش مصنوعی: رستم چنگی به کمر افراسیاب (شخصیت منفی داستان) انداخت و او را از پشت اسبش جدا کرد.
هوش مصنوعی: او (رستم) میخواست افراسیاب را به پیش کیقباد ببرد تا روز نخستین جنگ را به او بدهد.
از سنگینی سپهدار ( افراسیاب ) و زور پنجه سوار ( رستم ) تسمه چرمی کمر دوام نیاورد و پاره شد
هوش مصنوعی: سواران افراسیاب پس از اینکه او از میدان جنگ شکست خورده و به زمین افتاد، دور او را گرفتند.
هوش مصنوعی: سپهبد (افراسیاب) وقتی از چنگ رستم فرار کرد، رستم نیز با دست خود به پشتش میزند، نشاندهندهٔ ناامیدی و عصبانیتش از این که نتوانسته او را بگیرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که چرا نتوانستم او (افراسیاب) را زیر دست خود بگیرم، اما با این حال بر کمرم زنجیری زیبا را بستم که نماد قدرت و پیروزی است.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای زنگ از پشت فیل به گوش رسید، صدای طبل و کوس به فاصلههای زیادی پخش شد.
هوش مصنوعی: خبر خوشی به نزد شاه آوردند که رستم نیروی دشمن را از هم گسسته و شکست داده است.
هوش مصنوعی: وقتی که رستم به شاه ترکان رسید، پرچم سردار (افراسیاب) ناگهان ناپدید شد.
هوش مصنوعی: کمربندش را گرفت و پاره کرد، از سوی ترکان صدایی بلند برخاست که نشاندهندهٔ آمادگی برای جنگ بود.
هوش مصنوعی: کیقباد (پادشاه ایران) از جای خود برخواست و مانند آتش شعلهور شد، و لشگر (سربازان) نیز همچون دریا، از شدت باد به جنبش درآمدند.
هوش مصنوعی: صدای غرش سلاحها و کوبیدن آنها بلند شد و خنجرها درخشیدند و با ضربههای چوبی زخمهایی ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: بر روی ترگ (کلاهخود) طلایی و سپر زرین، غم بر دل او چیره شد و سرش به خاطر ضربهٔ چکش تبر شکاف برداشت.
هوش مصنوعی: تو گفتی که ابر سیاهی از گوشهای سر ایستاد و به رنگ سرخ (شنگرف) نیرنگی زد و بر میوهای (ترنج) افتاد.
از گرد و خاکی که سواران ایجاد کردند مثل آن بود که یک طبقه از هفت طبقه زمین کنده شده و به هفت طبق آسمان اضافه شده بود
هوش مصنوعی: هزار و صد و شصت جنگجوی دلیر در یک ضربت به قتل رسیدند، مانند اینکه یک شیر نر آنها را کشت و از پای درآورد.
هوش مصنوعی: ترکان پس از نبرد، از جلوی مغان به سرعت فرار کردند و به سمت دامغان لشکر کشیدند.
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت رود جیحون حرکت کردند، در حالی که دلهایشان غمگین و پریشان بود و در گفتگوهای ناراحتکننده بودند.
هوش مصنوعی: سپاه دچار شکست شده و سلاحها از هم پاشیده و کمرها شکستگی دارد، دیگر نه صدای بوق به گوش میرسد و نه صدای کوس، نه پای دشمن برقرار است و نه سر سلامت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۱ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.