رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس
من تنگتر سازم نفس او تنگتر سازد قفس
من خود فتادم از نفس، یکم دم نگفتی ناله بس
مردم من ای فریادرس، فریادرس، فریادرس
در هجر آن روی چو مه و زیاد آن زلف سیه
در دیده میغلتد نگه در سینه میپیچد نفس
کس خود نمیداند کیم حیران چنین بهر چیم
من آنکه بودم خودنیم، چون من مبادا هیچکس
من رهرویام ناتوان واماندهای از کاروان
افتاده دور از همرهان، گم کرده آواز جرس
آن چین زلف مشک بیز آن کاکل مرغوله ریز
بسته است بر من در گریز این راه پیش آن راهِ پس
در وادی عشق و جنون در من نمیگیرد فسون
از خانه کی آید برون، ترسد اگر دزد از عسس!
هر چند در فقر و فنا هستم غریب و بینوا
با کس ندارم التجاوز کس ندارم ملتمس
از بس که نالیدی چونی و ز بس که جوشیدی چو می
کشتی تو ما را، تا به کی! فیّاض بس فیّاض بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به این موضوع اشاره دارد که اگر نمیتوانی به عشق و وصل یار برسی، بهتر است دور از او باشی. در واقع، اگر نمیتوانی در جمع عاشقانه و با هوشیاری شرکت کنی، بهتر است که حداقل طوری رفتار کنی که دیگران از تو آسایش داشته باشند و به خوبی با تو کنار بیایند. اگر در گلستان گل نیستی، سعی کن که مانع دیگران نشوی و به نوعی در زندگی خود به آرامش توجه کنی.
هوش مصنوعی: او به اندازهای به من رحم نمیکند که در حال سوزش هستم. اگر من نفس خود را در تنگنا بگذارم، او هم نفسش را دشوارتر میکند و این شرایط مانند یک قفس برای هر دو ما میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر نفس خودم به زمین افتادم و حتی یک نفس هم نگفتی. ای کسی که فریادرس و کمک رسانی، کمک کن و فریادرس من باش.
هوش مصنوعی: در دوری و جدایی از آن چهره زیبا چون ماه و زلف سیاهش، نگاه من در چشمانم میچرخد و نفس من در سینهام طوری میپیچد که گویی حالم را به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند من کیستم و چرا اینقدر حیرانم. من هم همان کسی هستم که قبلاً بودم، اما حالا نمیخواهم که هیچکس مرا بشناسد.
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که در سفر زندگی به تنهایی و ناکامی افتادهام. از جمع همسفرانم دور شدم و صدای نشانههای راه را گم کردهام.
هوش مصنوعی: موی سیاه و چیندار او مانند زلفی است که به زیبایی پیچیده شده و من به خاطر آن نمیتوانم از او دور شوم. در این مسیر، برای من به نظر میرسد که راه پیش روی من همانقدر دشوار است که راه پس.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و دیوانگی، جادو و سحر به دل من راه نمییابد. از خانه بیرون نمیآید، چون اگر دزد باشد، از مأموران میترسد.
هوش مصنوعی: هرچند که در فقر و نابودی به سر میبرم و حس تنهایی و بیکسی را تجربه میکنم، اما کسی وجود ندارد که به او پناه ببرم یا از او درخواست یاری کنم.
هوش مصنوعی: از بس که از مشکلات و دردها سخن گفتی و نالیدی، و از بس که در شوق و هیجان بودی، ما را مانند شرابی که به حال خود رها میکنی، به حال خود گذاشتی. تا کی این وضعیت ادامه پیدا خواهد کرد؟ ای بخشنده! تو چقدر بخشندهای!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس
گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترم
ترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس
در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهان
[...]
بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس
ور پایبندی همچو من فریاد میخوان از قفس
گیرند مردم دوستان نامهربان و مهربان
هر روز خاطر با یکی ما خود یکی داریم و بس
محمول پیش آهنگ را از من بگو ای ساربان
[...]
چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکس
فریاد خوانم بر درت آخر به فریادم برس
آشفته ام چون موی تو بر آرزوی روی تو
سرگشته ام در کوی تو بر تو ندارم دست رس
گفتم ز لعلت خسته ام یک شربت آبی ده مرا
[...]
کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس
پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم
فریاد پنهان میکشم چون نیستم فریادرس
دیگر بیاد گلستان بیجا بود آه و فغان
[...]
در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس
آری ندیده دیدهٔ شاهین کند صید مگس
نی سودی اندر پیشهها نی حاصلی ز اندیشهها
عشقی به روی کار بر حق سخن اینست و بس
ای دلبر بیمهر من بی مهر رویت ذره سان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.