دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود
نیی از غنچه کم، سر در گریبان کن به بوی خود
مرا بیابرو دارد فلک چون پشت آیینه
زنم در رنگ گوهر غوطه، گر در آبروی خود
پس از مردن مکن از زمزم آلودهای زاهد
که چون جوهر در آب تیغ دادم شستوشوی خود
نمیرنجم اگر از سرکشی با من نمیسازد
که طبع شعله دارد، برنمیآید به خوی خود
ز رشک عارض گلگون او خون میخورد آتش
ولی از پختگی هرگز نمیآرد به روی خود
تو تا رفتی ز پیش من دگر خود را نمیبینم
بیا کز دوریت مردم به درد آرزوی خود
نمیآرد به گردون سر فرو فیّاض ما دیگر
که در آیینة همّت بلندان دیده روی خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف حالات دل و احساسات عاشقانه است. بلبل به خاطر زیباییهای معشوق فریاد میکشد و بوی گلها با نسیم میوزد. صداهایی حاکی از غم و اضطراب به گوش میرسد و دل آشوب به نظر میرسد. شاعر به دشتهای بیپایان میرود و همچون گردباد از آن میگذرد. او در میانه این عشق و زیباییها، حس میکند که چهگونه میتواند در محفل معشوق حضور یابد. شاعر میگوید کسانی که از درِ عشق او میگذرند، با شادی روانه میشوند. این شعر بیانگر حسرت و زیباییهای عشق و سرنوشت است.
هوش مصنوعی: ای دل، تو خود را گم کردهای، حالا به جستجوی خویش بپرداز. از غنچه کم نگذار و سر در گریبانت کن تا بوی خود را احساس کنی.
هوش مصنوعی: فلک مرا بیاعتبار کرده است، مانند زمانی که فردی به پشت آینه نگاه میکند. اگر در رنگ و زیبایی گوهر غوطهور شوم، در واقع در آبروی خود غرق شدهام.
هوش مصنوعی: پس از مرگ، زاهد، از زمزم آلوده استفاده نکن، زیرا من مانند یک تیغ که در آب شسته میشود، پاکی خود را به بهتری دست میآورم.
هوش مصنوعی: من از سرکشی ناراحت نمیشوم، چون وقتی که طبیعت من همچون شعلهای زبانه میکشد، نمیتواند با خواستههای خود سازگار شود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهی او، آتش در درونش میسوزد، اما هرگز نشانهای از این سوزش و غم بر چهرهاش نمیزند.
هوش مصنوعی: وقتی تو از کنارم رفتی، دیگر نمیتوانم خودم را ببینم. بیایید، چون دوری تو مرا به شدت ناراحت کرده و در آرزوی تو به درد آمدهام.
هوش مصنوعی: دیگر کسی نمیتواند با بزرگی و بخشندگی ما رقابت کند، زیرا در آینه تلاش و اراده خود فقط چهرهاش را میبیند و نمیتواند به مقامهای بلند دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خود
دلم خونست ازین درد و نمیآرم به روی خود
چو راز خود گشایم با تو چندان گریه زور آرد
که یابم صد گره همچو صراحی در گلوی خود
از آن رو اشک حسرت دمبهدم در آستین ریزم
[...]
زهی هم در جوانی سوی حق آورده روی خود
گذشته در اوان عز و ناز از آرزوی خود
ترا زیبد که عمری با همه کس مهر بنمایی
چو خورشیدت نباشد میل دل یکذره سوی خود
زهی آیینه ی گیتی که در گیتی چو جام جم
[...]
نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود
ز غیرت دست خود پیوسته دارم بر گلوی خود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.