گنجور

 
فیاض لاهیجی

هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت

دایم از زلف سیاهت گرهی در دل داشت

رشکی کشتة شوقم که همان بعد هلاک

چشم حسرت نگران بر اثر قاتل داشت

روزی برق شود سبزة این دشت آخر

هر چه در کوی وفا سبز شد، این حاصل داشت

در میان لجّة غم داشت رهی چون کف دست

کشتی ما خطر آن بود که در ساحل داشت

ناقه هر چند زره از پی مجنون می‌رفت

دل مجنون همه جا سر به پی محمل داشت

روز ما تیره که رخسار تو از سبزة خط

کرد اظهار غباری که ز ما در دل داشت

رخت بستند حریفان همه زین منزل تن

غیر فیّاض که در کوی تو پا در گل داشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فروغی بسطامی

پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت

مهرهٔ مهر تو در حقهٔ دل منزل داشت

من همین از نظر افتاده چشمت بودم

ور نه صد مساله با مردم صاحب دل داشت

دوش با سرو حدیث غم خود می‌گفتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه